تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
بيرون آورد و ذرورى داشت بران پاشيد . پس شكم من فراهم آمد ، و از حكمت و ايمان پر شده بود . و روايت كرده‌اند كه رسول عليه السلام گفت : سه شخص را ديدم كه فرا پيش من آمدند . يكى گفت : اين است . ديگرى گفت : نعم . سيم گفت : سيد قوم را فرا گيريد ، و آنها هر سه شخص از بزرگان فريشتگان بودند . ( 1 ) پس جبريل مرا گفت : برخيز ، و دست من بگرفت و مرا از در مسجد بيرون آورد و چهارپائى بياورد ميان صفا و مروه ، روى او چون روى آدمى و گوشهاى او چون گوش فيل و بش او چون بش اسب ، و دست و پاى او چون دست و پاى شتر ، و دنبال او چون دنبال گاو و بزرگ‌تر از خر و كوچك‌تر از استر . سرش از ياقوت سرخ و سينه‌اش از گوهرى سپيد ، و او آن براق بود كه پيغمبران عليهم السلام پيش از من بران نشستندى ، زينى از زينهاى بهشت بر وى . ( 2 ) جبريل مرا گفت : برنشين . من خواستم كه برنشينم . او سركشى مىكرد كه در مدت صد سال فترت هيچ كس برو ننشسته بود . جبريل گفت : آهسته باش اى براق ، شرم نمىدارى كه سركشى مىكنى ؟ به خدا كه تا تو بوده‌اى ، هرگز كسى بر تو ننشسته است گرامىتر بر خداى تعالى از محمد . براق چون اين سخن بشنيد ، بر خود بلرزيد و بر زمين پست گشت . من بر نشستم تا آنگاه كه مرا به بيت المقدس رسانيد . از در مسجد در رفتم . همه پيغمبران را ديدم كه خداى تعالى فرستاده بود پيش از عيسى . همه گفتند : السلام عليك يا اول يا آخر يا حاشر . و جمله ملايكه مىآمدند گروه گروه و مرا تحيت مىگفتند . ( 3 ) من گفتم : يا جبريل ، كيستند اينان ؟ گفت : برادران تواند . من گفتم : چرا مرا تحيت مىگويند ؟ گفت : از براى آنكه تو اول كسى كه سر از زمين بر آرى روز قيامت و امت تو پيش از همه امتان پيشين از گور برخيزند و تو آخر همه پيغمبرانى و روز حشر بر امت تو پديد آيد ، و اول كسى كه در بهشت رود ، تو باشى و امت تو . پس جبريل بازوى من بگرفت و
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 309 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى