مىكردند و مىگفتند جاء محمد جاء رسول الله الله اكبر جاء محمد جاء رسول الله . پس رسول عليه السلام فرو آمد آنجا كه او را فرمان بود .
( 1 ) و رسول صلى الله عليه نماز به جهت بيت المقدس مىكرد مدت شانزده ماه يا هفده ماه ، و در دلش مىبود كه روى فرا كعبه كند در نماز . پس خداى تعالى اين آيت بفرستاد كه
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ
. الآيه . پس نماز به سوى كعبه كرد و براء بن عازب مىگويد كه اول كسى كه به ما آمد از مهاجران مكه به مدينه مصعب بن عمير بن هاشم بود اخو عبد الدار بن قصى ، پس عمرو بن ام مكتوم الاعمى ، پس عمار ياسر و سعد بن ابى وقاص و عبد اللّه بن مسعود و بلال و عمر بن الخطاب با بيست سوار . پس رسول صلى الله عليه بيامد و ابو بكر رضى الله عنه با او بود .
( 2 ) مجاهد روايت مىكند از ابن عباس رضى الله عنه كه ابو بكر صديق رضى اللّه عنه با رسول صلى الله عليه در غار بود و تشنه شد . تشنگىاى سخت . پس شكايت تشنگى كرد با رسول عليه السلام .
رسول گفت : برو به در غار رو و آب بخور . بو بكر گفت : برفتم به در غار آبى خوردم شيرينتر از انگبين و سپيدتر از شير و خوشبوىتر از مشك . پس باز گرديدم با پيش رسول عليه السلام . گفت : آب خوردى ؟ گفتم : بلى خوردم . يا رسول الله . گفت : ترا بشارتى دهم .
گفتم : بلى مادر و پدر من فداى تو باد يا رسول الله . گفت خداى تعالى بفرمود فريشتهاى را كه موكل است به جويهاى بهشت كه از جنات فردوس يك جوى به در غار آورد تا ابو بكر باز خورد . بو بكر گفت : يا رسول الله ، و مرا اين منزلت است نزد خداى تعالى ؟ رسول عليه السلام گفت : نعم و بيشتر از اين ، بدان خداى كه مرا به حق به خلق فرستاد كه در بهشت نرود كسى كه ترا دشمن دارد و اگر او را عمل هفتاد پيغمبر باشد .