تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بديشان راه يابند ، از درختىاند كه اصل و فرعش پاك است ، نسبش در زمين حرم است و آبشخورش از چشمهء كرم است ، ابتدايش از مباركى است و انتهايش به مباركه‌اى ، از همهء پليديها پاك و مصفى است ، و از هر زشتى كه مردمان ارتكاب آن كنند مبرا . آن درخت را شاخه‌هائى است كه دست بدان نرسد ، و - ميوه‌هائى كه كس آن را در نيابد . از وصف آن قاصر باشد زبانها و نزديك رسيدن بدان فرو نهاده باشد گردنها . ايشانند خوانندگان به حق ، و خلايق عالم بديشان نيازمند . خلافت رسول عليه السلام كنند نيك‌ترين خلافتى ، و رسول عليه السلام شما را خبر داده است كه در ميان شما دو چيز گذاشته‌ام : قرآن و اهل بيت من ، و اين هر دو از يك ديگر جدا نشوند تا بر حوض كوثر پيش من نيايند . ( 1 ) و آورده‌اند كه مردى از فرزندان حسن يا حسين رضى اللّه عنهما بود و نه بر طريق پدران خود مىرفت ، و از راه معاصى و مناهى اجتناب نمىنمود و تعاطى شرب خمر مىكرد . ( 2 ) يك روز ميان او و مردى از عوام خصومتى افتاد و بسيار گفت گوى رفت ميان ايشان . علوى گفت عامى را كه به خدا كه شكايت از تو با مادرم فاطمهء زهرا گويم . عامى گفت : برو و بگو هر چه خواهى و سخنى بگفت كه در آن جفائى باشد . پس از يك ديگر جدا شدند . چون شب در آمد ، آن عامى در خواب چنان ديد كه فاطمه رضى اللّه عنها مىرفتى و اين مرد عامى مىخواست كه در وى رسد ، و فاطمه از چپ و راست مىرفتى و روى ازو مىگردانيدى تا آنگاه كه عامى در رسيد . خواست كه خدمتى كند و تواضعى نمايد و او را دست ببوسد . فاطمه ازو دور مىشد و بانگ بر وى زد كه برو ، و تو نه آنى كه فرزند مرا جفا گفتى ، و چون او ترا گفت كه شكايت با مادر كنم ، گفتى كه برو و هر چه خواهى مىكن . اين مرد عامى مىگفت : اى سيدة النسا ، توبت كردم بعد از اين با اين جنس گناه مراجعت نكنم ، و از خواب در آمد
ao
9 و هم درين شب اين مرد علوى فاطمه را در خواب ديد و قصد