گردانيدهاند از براى او ، منم پسر آنكه خداى تعالى خاندان او را از همه پليديها پاك و مطهر كرده است . چون معاويه اين سخنها بشنيد خواست كه حسن بن على را خاموش گرداند و سخن بر وى بشوراند كه مبادا كه سخن به جائى رسد كه معاويه را از آن كراهتى باشد . گفت : يا حسن ، وصف رطب بكن از براى ما . حسن گفت :
اى سبحان اللّه ، اين سخن بدان چه تعلق و تناسق دارد ، گرما رطب را پخته گرداند و خنكى شب آن را سرد گرداند و باد درختش را آبستن كند . پس از آن رجوع با سخن اول كرد و گفت :
انا ابن من كان مستجاب الدعوه انا ابن الشفيع المطاع انا ابن اول من تنشق عنه الارض و من يقرع باب الجنة انا ابن اول من ينفض راسه من - التراب . انا ابن من رضاه رضا الرحمن و سخطه سخط الرحمن ، انا ابن من لا يسامى كرما .
( 1 ) معنى اين كلمات آن است كه منم پسر آن كس كه دعايش مستجاب بود
a
89 . منم پسر آنكه روز قيامت شفاعت خواه امت باشد و خداى تعالى شفاعت او را قبول كند . منم پسر آنكه اول از همه خلايق سر از زمين برآورد و در بهشت بكوبد . منم پسر آنكه رضاى او رضاى خداى تعالى باشد و خشم او خشم خداى تعالى .
منم پسر آنكه هيچ كس برابرى با او نتواند كرد به كرم و بزرگوارى . پس معاويه گفت : بس است يا حسن ، ما فضيلت رسول عليه السلام خود نيك شناسيم ، حاجت بدين شرح نيست . پس حسن گفت :
يا معاويه ، انما الخليفة من ساد بسيرة رسول اللّه صلى اللّه عليه و عمل بطاعته و ليس الخليفه من بان بالجور و عطل السنة و اتخذ الدنيا اما و ابا و لكن ذاك ملك و كان قد انقطع و انقطعت لذته و بقيت تبعته ثم قرأ و إن ادرى لعله فتنة لكم و متاع الى حين .
( 2 ) معنى كلمات آن است كه يا معاويه ، خليفت و قايم مقام رسول عليه السلام آن بود كه بر سيرت و طريقت رسول رود و طاعت رسول دارد . و خليفت نباشد آنكه جور و ظلم او ظاهر باشد و سنتهاى رسول فرو گذارد و دنيا را به جاى پدر و مادر خود داند . اين