تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
كرد كه او را دست بوسد و خدمتى به جاى آرد ، فاطمه بانگ بر وى زد . علوى گفت : من نه فرزند توام ؟ فاطمه گفت : تو فرزند منى ، اما مرا رسوا گردى . و رسول را صلى الله عليه رسوا كردى بدين افعال بد كه مىكنى ، نه من از توام و نه تو از منى . علوى گفت : توبت كردم كه ديگر كارهاى بد نكنم و از همه معاصى و آنچه خداى تعالى از آن نهى كرده است اجتناب كنم . پس از خواب بيدار شد و اسباب ملاهى كه حاضر بود همه بشكست و خمر بريخت و بر توبه استقامت نمود و عزم كرد كه برود و آن عاصى را باز بيند و از وى حلالى بخواهد و آنچه او را به دو دادنى بود بدهد . چون به دو رسيد هر دو حكايت حال و خواب خود با يك ديگر بگفتند ، و عامى او را حلال كرد آنچه بر وى بود . ( 1 ) و آورده‌اند كه به بغداد مردى بود از فرزندان حسين رضى اللّه عنه و او معروف و مشهور بود به صاحب الخاتم و او را بدين لقب شهرت از براى آن بود كه در دست شخصى انگشترىاى بديد و ازو بخواست ، او امتناع كرد و به دو نداد . در آن شب فاطمه را رضى اللّه عنها در خواب ديد كه او را گفت : بخيلى كردى با فرزند من به انگشترىاى كه از تو خواست . مرد از آن فزع از خواب در آمد و انگشترى را بشست و خوش بوى گردانيد و مبرات بسيار با آن اضافت كرد و برگرفت و به نفس خود پيش آن علوى برد و عذر فراوان بخواست از آنكه در ابتدا منع انگشترى كرده بود . ( 2 ) و روايت كرده‌اند از رسول عليه السلام كه فاطمه را از براى آن فاطمه نام نهادند كه خداى تعالى او را و دوستداران او را از آتش دوزخ باز داشته است چنان كه كودك را از شير باز گيرند . ( 3 ) روايت كرده‌اند از سلمان فارسى رضى اللّه عنه در تفسير اين آيت كه حق تعالى مىگويد : مرج البحرين يلتقيان كه مراد از بحرين ، امير المؤمنين على و فاطمه است رضى اللّه عنهما . و رسول عليه السلام گفته است كه يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان ، حسن و حسين است رضى اللّه عنهما و عن على بن ابى طالب رضى اللّه عنه ان رسول اللّه
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 258 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى