تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
داريد از براى دوستى خداى و اهل بيت مرا دوست داريد از براى دوستى من . و قال يا بنى عبد المطلب انى سالت اللّه ان يثبت قائمكم و ان تهدى ضالكم و ان يعلم جاهلكم و ان تجعلكم رحماء نجباء فلو ان رجلا صفن على قدميه ثم صار و صلى ثم لقى اللّه و هو مبغض لاهل هذا البيت دخل النار . ( 1 ) رسول عليه السلام گفت . فرزندان عبد المطلب را كه من از خداى تعالى در خواستم تا شما را ثبات دهد و راه نمايد گمراه شما را و عالم گرداند جاهل شما را و شما را رحيم دل گرداند ، اگر مردى همه عمر خويش بر دو پاى بايستد . و نماز كند و روزه دارد و با پيش خداى تعالى رسد و او دشمنى اين خاندان در دل دارد در دوزخ رود . و روى عنه صلى اللّه عليه انه وصف آخر الزمان فقيل يا رسول اللّه اى العمل افضل فى ذلك الزمان قال فرس تربطه و سلاح تميل مع اهل بيتى حيث مالوا . ( 2 ) رسول عليه السلام گفت چون صفت آخر زمان مىكرد و ازو پرسيدند كه كدام عمل فاضلتر باشد در آن وقت ؟ گفت : آنكه اسبى ببندى و دستى سلاح معد كنى و با اهل بيت من باشى
aI
9 هر جا كه ايشان باشند . و عن على بن الحسين رضى اللّه عنهما انه قال لابنه جعفر حق على قائمنا اذ اقام ان يجعل المساجد عريشا كعريش موسى و ان يبدأ بالرافضى فيقتله . ( 3 ) آورده‌اند كه على بن الحسين گفت فرزند خويش را كه حق است بر قائم ، چون بيرون آيد كه مسجدها را چفته كند همچون چفتهء موسى و آغاز كند و رافضى را مىكشد . ( 4 ) آورده‌اند كه حسين بن على رضى اللّه عنهما گفت . كه امير المؤمنين يك روز نفسى سرد بركشيد . من گفتم : يا امير المؤمنين ، چه بوده است كه نفس سرد مىكشى و چنين اندهناك مىباشى . گفت آنچه مىدانم كه بر سر شما خواهد گذشت و آنچه بعضى از شما از بعضى خواهند ديد از دشمنى و بغى و حسد چنان كه از دشمنان نرسد مانند آن . و اگر نه آن بودى كه از رسول عليه السلام شنيده‌ام دل من خوش نبودى . حسين پرسيد كه رسول عليه السلام چه گفت ؟ امير المؤمنين
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 260 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى