تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
( 1 )
a
88 و آورده‌اند كه يكى از جملهء سادات علويان يحيى معاذ رازى را گفت كه چه گوئى در حق اهل البيت . يحيى معاذ گفت : چه گويم در حق گلى كه به آب پيغمبرى سرشته باشد ، و درختى كه در زمين رسالت كشته باشد و از آنجا بوى هدى و عنبر تقوى بوئيده شود . پس آن بزرگ اهل بيت بفرمود تا دهان يحيى معاذ پر از در كنند . ( 2 ) و از عبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنهما روايت است كه رسول عليه - السلام هر وقت كه عزم سفرى كردى فاطمه را رضى اللّه عنها بديدى ، و پس چون باز آمدى اول او را ديدى . پس چون از غزاى تبوك بازگرديد و امير المؤمنين على رضى اللّه عنه در خدمتش بود . فاطمه مقنعه‌اى خريده بود و به زعفران زرد كرده و بر در سراى همچون پرده‌اى فرا گذاشته و در اندرون سراى بساطى گسترده چون رسول عليه السلام آن حال ديد از در سراى فاطمه بازگرديد و به مسجد آمد و بنشست . فاطمه بدانست كه رسول عليه السلام باز گرديده است . بلال را رضى اللّه عنه بفرستاد تا باز داند كه موجب باز گرديدن رسول از در سراى فاطمه چه بود . چون بلال بيامد و از رسول عليه السلام بپرسيد از آن حال ، رسول عليه السلام فرمود كه سبب باز گشتن آن بود كه فاطمه تكلفى كرده بود كه عادت خاندان نبوت بران جملت نبوده است . بلال باز گرديد و فاطمه را باز گفت آنچه شنيده بود . فاطمه آن پرده بدريد و آن بساط برگرفت و هر چيزى نو كه كرده بود برداشت و جامه‌هاى كهنه در پوشيد . پس بلال باز گرديد و آن حال در حضرت رسول عليه السلام باز راند . رسول عليه السلام بيامد به سراى فاطمه و گفت : همچنين باش اى دختر من كه مادر و پدر من فداى تو باد . و عنه صلى اللّه عليه قال لعلى بن ابى طالب رضى اللّه عنه اوتيت ثلثا لم يوتهن احد و لا انا صهرا مثلى و لم اوت انا مثلى و اوتيت صديقه مثل ابنتى و لم اوتيت مثلها زوجة و اوتيت الحسن و الحسين من صلبك و لم اوت من صلبى مثلها و لكنكم منى و انا منكم . ( 3 ) و آورده‌اند از رسول عليه السلام كه امير المؤمنين على بن ابى طالب