اسحق عن بعض اهل العلم ان ربيعة بن نضر اللخمى رأى رؤيا هائله .
( 1 ) روايت كردهاند كه ربيعة بن نضر اللخمى پادشاهى بوده است و خوابى ديد كه از آن بترسيد . پس كاهنان را و ساحران را و معبران را و منجمان را از جملهء مملكت حاضر كرد و گفت : خوابى ديدهام كه از آن بترسيدهام . ايشان گفتند : بگو تا خود چيست تا ما تعبير آن بكنيم . گفت : خواب مرا كسى تعبير كند كه بى آنكه من خواب خود بگويم او بگويد كه من چه خواب ديدهام و تعبيرش بكند . ايشان گفتند اگر ملك را اين مراد است سطيح و شق را حاضر بايد كرد كه هيچ كس ديگر را اين علم نيست الا او را ، و نام او سطيح ربيع بن ربيعة الغسانى است و نام شق شق بن صعب بن يشكر . ملك كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد . اول سطيح را پيش از شق در پيش ملك بردند . ملك گفت : اى سطيح خوابى ديدهام كه از آن بترسيدهام مرا از آن خبر ده ، اگر راست بگويى كه خواب چيست . تعبير هم راست توانى گفت . سطيح گفت : چنان ديدهاى كه كاسهء سر از تاريكى بيرون آمد و بر زمينى
a
83 ظاهر شد و از آن حيوانات مىخوردند . ملك گفت : راست گفتى اى سطيح ، هيچ خطا نكردى . ( 2 ) اكنون تعبير آن چيست ؟ گفت :
حبش بر زمين شما مالك شوند و غالب گردند . ملك گفت : اين چه وقت باشد ، در زمان من يا پس از آن . سطيح گفت : پس از شصت هفتاد سال . ملك گفت ملل ايشان را دوامى باشد يا زود منقطع شود ؟ سطيح گفت : منقطع گردد و ايشان كشته شوند و بعضى بگريزند و بيرون روند . ملك گفت : ايشان را كه كشد ؟
گفت پادشاهى باشد از ذى يزن از جانب عدن بيرون آيد ، يكى را از ايشان امان ندهد . ملك گفت : اين پادشاهى بر وى بماند يا منقطع شود ؟ گفت : منقطع گردد . گفت : بر دست كه ؟ گفت : بر دست پيغمبرى بزرگوار كه وحى به دو آيد از ملك جبار . ( 3 ) گفت : اين پيغمبر از كدام قوم باشد ؟ گفت : مردى باشد از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن النضر ، و نبوت او را باشد و در امت او بماند تا