تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
وافر برگيرد و بخورد و از باقى مالها از بهر فرزندان گنج نهد . بعد از آن جمعى از پادشاهان بدان كار بايستند كه بى شك در ميان ايشان خونها ريخته شود . پس سطيح جمعى خلفا از بنى اميه و بنى عباس نشان داد كه در تواريخ احوال ايشان مستوفى آورده‌اند و غرض از ذكر سطيح درين كتاب آنست كه ذكر مصطفى عليه - السلام و بشارت قدوم او كرده است . و فى هذه القدر كفايه

حديث آخر

اخبرنا ابو احمد الحسين بن على التميمى رحمه اللّه قال اخبرنا عبد الرحمن بن ابى حاتم قال حدثنا على بن حرب الموصلى قال حدثنا ابو ايوب يعلى بن عمران من ولد جرير بن عبد اللّه قال حدثنا مخزوم بن هانى المخزومى عن ابيه و أتت عليه ماية و خمسون سنة قال لما كان ليلة ولد فيها رسول اللّه صلى اللّه عليه السلام . ( 1 ) روايت كرده‌اند كه آن شب كه رسول عليه السلام بزاد از مادر ايوان كسرى بيفتاد و چهارده كنگره بيران شد و آتش فارس بمرد و پيش از آن به هزار سال نمرده بود و درياى ساوه به زمين فرو شد ، و موبد موبدان به خواب ديد كه شترى چند مىرفتند و اسبان تازى را به قود مىبردند . چون كسرى از بامداد آمد از آن خواب بهراسيد و تجلد مىنمود و بر آن صبر مىكرد و فرا نمىنمود . پس با وزير در ميان نهاد . چون از حد برفت بزرگان لشكر را جمع كرد و تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست و گفت : مىدانيد كه شما را از بهر چه جمع كرده‌ام ؟ گفتند : تا ملك بفرمايد و تا ايشان درين سخن بودند نامه‌اى برسيد كه آتش فارس بمرد . كسرى را غم زيادت گشت و ايشان را خبر داد از آنچه در خواب ديده بود و از آن هراسيده . ( 2 ) موبد موبدان گفت : من نيز خوابى ديده‌ام و آن خواب با ملك باز گفت . ملك از موبدان پرسيد كه چه تواند بود ؟ موبد موبدان گفت : كارى پديد آيد در ناحيت عرب . پس كسرى بفرمود تا نامه‌اى نوشتند به نعمان بن المنذر كه مردى عالم را به