شمشير دارها به من حمله كنند .
روزى قاصد معاويه به امام حسن عليه السّلام گفت : از خدا ميخواهم كه تو را حفظ نمايد و اين قوم ( معاويه و تابعين او ) را هلاك كند ، امام عليه السّلام فرمود : آرام باش و به كسى كه تو را امين ميداند خيانت مكن ، براى تو همين بس كه مرا براى جدّم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و پدر و مادرم دوست ميدارى و يك نوع از خيانت اين است كه گروهى تو را مورد وثوق بدانند و تو دشمن آنها باشى و بر آنها نفرين كنى .
[ امام حسين عليه السلام مىگويد : پدرم هدايتكنندهء جاهل بود ]
( فصل شانزدهم : ) امام حسين عليه السّلام ميفرمايد : پدرم هميشه راهنماى افراد جاهل بود و اشخاص غافل را هشيار ميفرمود ، حرف نميزد مگر به حق ، باطل را گوارا نميدانست و لو اينكه بنظرش خوش بيايد ، بازوى آن حضرت قوى و به تنهائى ( در راه خدا ) جهاد ميكرد ، برادر ( دينى ) خود را فريادرس و دشمن او را قاتل بود گرفتارى برادر ( دينى ) را بر طرف ميكرد در موقع سختى او در فكر او بود كه او را نجات دهد .
موقعى كه خدا رسول خود صلى اللَّه عليه و آله را بجوار رحمت خود دعوت كرد قريش ( راجع بخلافت ) از آن حضرت ناراضى بودند ، آن حضرت آنها را رها كرد نظير چوپانى كه گوسفندان را براى شخص ابلهى واگذارد ، آنگاه كه مردم با ابو بكر بيعت كردند مودت و دوستى خود را نسبت به ابو بكر عملى ميكرد و از نصيحت ابو بكر مضايقه نميفرمود .
بعد از آنكه عمر بمسند خلافت نشست و عدّهاى از او راضى و گروهى ناراضى بودند نيز پدرم از آنهائى بود كه بيعت عمر را دوست ميداشت و از خلافت او ناراضى نبود ، سپس كه مردم با عثمان بيعت كردند