ما زندگى را ميخواهيم ما زندگى را ميخواهيم .
[ امام حسين عليه السلام ابن عباس را از شهادت خود خبر مىدهد ]
( فصل چهاردهم : ) امام حسين عليه السّلام بعبد اللَّه بن عباس در بين گفتگوئى كه با يك ديگر كردند فرمود : من در عراق كشته خواهم شد ، اگر در عراق كشته شوم نزد من محبوبتر است از اينكه ريختن خون مرا در حرم خدا و رسول صلى اللَّه عليه و آله حلال نمايند .
[ امام حسن عليه السلام عمرو عاص را مذمت مىكند ]
( فصل پانزدهم : ) امام حسن عليه السّلام بعمرو عاص فرمود : تو نظير سگ هستى زيرا سگ سرش و دمش پسنديده نيست و قديم آن مذموم و جديدش بشرك موسوم ، تو در رختخواب مشترك متولد شدى و در بارهء تو پنج نفر ادعاء كردند ( يعنى هر يك از آنها ميگفت : اين پسر مال من است ) عاقبة الامر لئيم و خبيث ترين آنها غالب شد ( و تو را به دروغ ، پسر خود قرار داد ) .
توئى كه به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله طعنه زده ابتر گفتى ، توئى آن سوارى كه براى ناقص و تلف كردن ( جعفر بن ابى طالب ) نزد نجاشى رفتى ، توئى آن كسى كه بوسيلهء هفتاد شعر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را هجو كردى تا اينكه آن حضرت به تو نفرين كرد و فرمود : خدايا به شماره هر بيتى او را لعنتى جزا بده ، توئي آن كسى كه آتشي را در مدينه براى ( كشتن ) عثمان روشن كردى و بسوى فلسطين فرار كردى و بعد از آن دين خود را به دنيا فروختى و با معاويه بيعت نمودى .
معاويه ميگويد : امام حسن عليه السّلام هيچ وقت نزد من نمىآمد مگر اينكه زود خارج ميشد زيرا خائف بود كه اگر زياد با من تكلم كند