نيز ميفرمايد :
ما احسن الدنيا و اقبالها * اذا اطاع الله من نالها
من لم يواس الناس من ماله * عرض للادبار اقبالها .
يعنى : چقدر خوب است كه دنيا ( به انسان ) رو كند ، به شرط اينكه هر كس به دنيا نائل شد خدا را اطاعت كند ، كسى كه بوسيلهء مال خود مردم را يارى نكند رو كردن دنيا را به پشت كردن آن فروخته است .
موقعى كه امام حسن عليه السّلام سستى ياران خود را دريافت و معاويه راجع به صلح براى آن حضرت و يارانش نامه نوشت ، امام حسن عليه السّلام خطبهاى خواند كه يك قسمت از آن اين است . ما راجع بقتال با اهل شام شك و پشيمانى نداريم بلكه ميخواهيم با صبر و سلامت با آنها قتال نمائيم ، ولى سلامت با عداوت و صبر با جزع آميخته شد .
زيرا شما همان مردمى هستيد كه در موقع رفتن به صفّين دين خود را بدنياى خود مقدّم ميداشتيد ولى امروز دنياى خود را بر دين خود مقدّم ميداريد ، بدانيد كه ما با شما همانطور هستيم كه قبلا بوديم اما شما با ما آن طور نيستيد كه قبلا بوديد ، شما براى دو مقتول گريه ميكنيد : يكى قتيل صفين و ديگرى قتيل نهروان كه خون او را از ما مطالبه ميكنيد ، آن افرادى كه گريه ميكنند شكست خورده و آنهائى كه باقى هستند فرياد ميزنند .
معاويه ما را به سوى امرى دعوت مىكند كه عزت و عدالتى در آن وجود ندارد ، اگر شما ارادهء موت داريد ما حكومت آن را نزد خدا ميبريم و چنانچه شما ارادهء زندگى و حيات را داشته باشيد ما از شما قبول ميكنيم و از شما رضايت ميخواهيم ، آنگاه مردم از همه طرف تقاضا كردند كه