فتح مىكند .
[ شرح حال شهر نجاشى ]
( فصل بيستم : ) سيد بن طاوس رحمه اللَّه ميگويد : در جلد سيزدهم معجم البلدان ديدم : آن موقعى كه عبد الملك مروان عامل خود موسى بن نصير را به طرف مغرب فرستاد كه آن را فتح كند و بفتح آن موفق نشد ديد كه بر يكطرف ديوار آن به زبان حميريه چيزى نوشته شده است همين كه آن را استنساخ كردند ديدند كه نوشته است :
ليعلم ذو العزّ المنيع و من * يرجو الخلود و ما حيّ بمخلود
لو ان خلقا ينال الخلد في مهل * لنال ذلك سليمان بن داود
سالت له عين القطر فائضة * فيه عطاء جليل غير مصرود
قال للجنّ ابنوا لي به اثرا * يبقي إلى الحشر لا يبلي و لا يودى
فصيّروه صفاحا ثم ميل به * إلى السّماء به احكام و تجويد
فافرغوا القطر فوق السور منحدرا * فصار صلبا شديدا مثل صيحود
و صب فيه كنوز الارض قاطبة * و سوف تظهر يوما غير محدود
لم يبق من بعدها في الارض سابغة * حتى تضمن رمسا بطن اخدود
و صار في قعر بطن الارض مضطجعا * مضمنا بطوابيق الجلابيد
هذا ليعلم ان الملك منقطع * الّا من اللَّه ذى التقوى و ذى الجود
( فصل بيست و يكم : ) سويرة بن قدامه ميگويد : من با مولاى خودم على بن ابى طالب عليه السّلام در نهروان بودم ، موقعى كه از قتال فارغ شديم و به زمين بابل پياده شديم نزديك بود كه آفتاب غروب كند و آن حضرت نماز نخوانده بود ، گفتم : يا على چرا نماز نميخوانى ؟ فرمود : اين زمين دو مرتبه مصيبت