دارد و انسان در آن جا هميشه خوشحال است و هيچ وقت حزن و غم و افكار باطله دچار انسان نميشود ، و پير و جوان همگى از اين جهت يكسانند عجائب و تازگى ميوهجات آنها قابل احصاء نيست نهرها و برجهاى عجيبى دارد و طبيعت خون انسان و غيره را تقويت مينمايد .
آنگاه ميگويد : اهل تبت آن قدر خوشحال و سر كيفند كه هر گاه كسى از آنها بميرد چندان محزون و ناراحت نميشوند ، و بعد از آن ميگويند : موقعى كه تبّع از يمن حركت كرد و از نهر جيحون عبور نموده به بخارا آمد و از آنجا وارد سمرقند شد و آن را مخروبه ديد براى عمران و آبادى آن اقدام نموده و در آن جا اقامت كرد ، سپس از آن جا به طرف صين آمده مدت يك ماه در صين گردش كرد و تبت را بنا كرد و تعداد سى هزار نفر از اصحاب خود را در آن جا ساكن نمود .
( فصل يازدهم : ) رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ميفرمايد : كسى بر مردم ظلم نميكند مگر اينكه زنا زاده باشد يا رگى از زنازادگى در او وجود داشته باشد .
روزى آن حضرت براى زنان صحبت ميكرد ، يكى از زنان آن بزرگوار گفت : يا رسول اللَّه اين حديث خرافه است ، فرمود : تو ميدانى خرافه چيست ؟ خرافه مردى است پليد كه زن او از جنّ بوده و مدتى در ميان اجنّه زندگى ميكرده و بعد از آن او را رها كردند و او هر چه از آنها ديده بود براى مردم نقل ميكرد و بنقليات او خرافه ميگفتند .
[ داخل شدن على بن الحسين عليهما السلام بر عمر بن عبد العزيز ]
( فصل دوازدهم : ) على بن الحسين عليه السّلام بر عمر بن عبد العزيز وارد شد و عدّهاى از رجال هم در آنجا بودند ، همين كه آن حضرت از آن جا تشريف بردند عمر بن عبد العزيز باهل مجلس گفت : شريفترين مردم كيست ؟ گفتند :