آنان كه اين بلاها و مصيبتها را بىفايده و خالى از حكمت مىپندارند مانند كودكانى هستند كه داروهاى تلخ و شفابخش را نكوهش مىكنند و از اينكه از غذاهاى زيانبار منع مىشوند به خشم مىآيند ، از ادب شدن و كار مىگريزند و دوست دارند كه همواره بيكار باشند تا به سرگرميها و بازيها بپردازند و هر غذا و شرابى ميل كنند . آنان از پيامدها و آثار وخيم بيكارى و خوشگذرانى بىخبرند و نمىدانند كه غذاهاى خوشمزه و زيانبار بر ايشان چه زيانى و غذاهاى بد مزه و مفيد چه سودى دارد . خبر ندارند كه ادب اگر چه ناگوار امّا چه پيامد و ميوهء شيرينى و داروى شفابخش اگر چه تلخ امّا چه سود و منفعتى دارد .
ممكن است بگويند : چرا آدمى از لغزش و گناه معصوم آفريده نشد ؟ اگر معصوم بود ديگر نيازى نداشت كه با اين مكاره و امور ناگوار بيدار شود .
در پاسخ گفته مىشود : اگر چنين بودند هيچ گاه در كارهاى نيكويشان مستحق پاداش و ثواب نبودند . [ زيرا كارهايشان اختيارى نبوده است ] .
اگر بگويند : وقتى كه سرانجامش نيكو شود و به نهايت درجهء نعيم و خوشيها برسد ، ديگر چه زيانى دارد كه بر كارهاى خيرش ستايش نشود و مستحق ثواب نگردد ؟
در پاسخ گفته مىشود : شما به يك انسانى كه جسم و عقل او سالم است پيشنهاد كنيد كه به پيشگاه صاحب نعمتى برود و بىآنكه اندك سعى و تلاشى كند همه نيازهايش را آماده و حاضر نمايد ، آيا به اين راضى مىشود ؟ بىشك او اندكى را كه با تلاش و حركت به كف مىآورد بيشتر دوست دارد و خوشحالتر است تا اينكه نامستحقانه و بدون تلاش و كوشش به فوايد فراوان برسد . نعمتهاى آخرت نيز اين گونه است و حكمت و تقدير در آن است كه آنها را با سعى و تلاش به
التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: المفضل بن عمر الجعفي
ص١٥٤