براى آن است كه دانهها نگاهدارى شوند و پرندگان به قدر روزى و نياز از آنها برگيرند و بيشتر آن براى آدمى بماند ؛ زيرا او از پرندگان مهمتر و نيازمندتر است و هم او زحمت و مشقت بارورى آن را بر دوش كشيده است .
[ حكمت آفرينش درخت و گياه ]
در آفرينش درختان و گياهان نظاره كن ، از آنجا كه درخت نيز بسان حيوان همواره به غذا محتاج است ، از طرفى مانند حيوان دهان و حركت ندارد كه غذا را بگيرد ، ريشههاى آن در دل زمين فرو رفته تا غذا را [ گاه از اعماق زمين ] بگيرد و به شاخ و برگ و ميوه رساند . پس « زمين » مانند مادر پرورش دهندهء آن است و « ريشهها » چون دهان آن است كه با آنها غذا را از زمين مىگيرد چنان كه حيوانات ، كودكان خود را شير مىدهند . نمىنگرى كه چگونه پايهها و ستونهاى خيمه از هر سو با طناب بسته شده تا بر پاى ايستد ، نقش زمين نگردد و يا كج نباشد . گياه نيز چنين است ، تمام آنها ريشههاى خود را در دل زمين به هر جانبى دوانيدهاند تا آن را پايدار و استوار و ايستاده نگاه دارند . اگر ريشه نبود چگونه يك نخل تنومند و بلند و صنوبر و چنار بزرگ و تناور در توفانهاى سهمگين بر پاى مىايستادند ؟
به حكمت آفرينشگر جلّ و علا بنگر كه چگونه بر حكمت كار مردم پيشى گرفته و اينان در پايدارى خيمهها از آن بهره گرفتند ، در حالى كه اين حكمت و چاره پيش از آنان در آفرينش درخت جارى شده است ؛ زيرا آفرينش درخت پيش از بپاداشتن خيمه است . نمىبينى كه پايه و ستون خيمهها از چوب درختان است ، پس صناعت مردم از كار آفرينش گرفته شده است .