از ميان مىرفت .
خراج پادشاهان به عمل نمىآمد و كسى قادر به ذخيرهء آنها براى بازماندگان نبود .
با اين همه ، دانش ساخت برنج ( مس زرد ) و ساخت شيشه از رمل و نقره از سرب و طلا از نقره كه آن زيانها را ندارند به او داده شده است .
بنگر چگونه در آنچه زيان ندارد ارادهء آنان عملى مىشود امّا در آنچه بسيار به زيان آنان است به مقصد نمىرسند .
كسى كه معادن را بسيار عميق نمايد و سخت فرو برد به درهاى عظيم مىرسد كه آبى فراوان در آن جارى است و او به ژرفاى آب نتواند رسيد و از آن عبور نتواند كرد . در پشت آن ، كوههايى از نقره نهفته است .
اينك در حكمت و تدبير اين امر بنگر . خداى جلّ و علا مىخواهد كه بندگانش قدرى از قدرتش و گستردگى خزائنش را دريابند و بدانند كه اگر خداى بخواهد ، كوههايى از نقره بديشان مىدهد و ليكن صلاح و مصلحت آنان در اين نيست ؛ زيرا چنان كه اشاره شد - اگر چنين چيزى واقعيت يابد ارزش جواهر نابود مىشود و سودمند نخواهد بود .
اين حقيقت را اين گونه درياب كه گاه مردم شىء ظريف و ارزشمندى مىسازند . اين شىء ظريف ، تنها هنگامى از اين ارج و نفاست برخوردار است كه اندك و كمياب باشد ، ولى آنگاه كه به طور گسترده در دسترس مردم قرار گيرد نزد آنان از ارزش مىافتد و قيمت آن كاسته مىشود . خلاصه ، ارزش و نفيس بودن هر چيزى در كميابى و نبود آن است .
التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: المفضل بن عمر الجعفي
ص١٤٠