تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
براستى اگر طول روز صد يا دويست ساعت بود چه مىشد ؟ آيا در اين صورت ، تمام جانداران از انسان تا گياه و حيوان نابود و بىجان نمىگشتند ؟ اينكه حيوان و انسان نابود مىگشتند به خاطر آن است كه در طول اين مدت نه حيوان از چريدن و حركت دست بر مىداشت و نه آدمى از كار و كوشش كناره مىگرفت و اين كار به هلاكتشان ختم مىگشت . و اينكه گياه و رويندگان خشك مىشدند به خاطر آن است كه نور مستمر و مداوم خورشيد و حرارت يك سرهء آن آنها را خشك و نابود مىكرد و مىسوزانيد . شب نيز چنين است : اگر يكسره ادامه داشت و يا از اين زمان مىگذشت حيوانات از حركت و تلاش و طلب معاش و روزى باز مىماندند تا از گرسنگى بميرند . گياهان نيز حرارت طبيعى خود را از دست مىدادند و فاسد و گنديده مىشدند . و تو برخى از گياهان را ديده‌اى كه به دور از خورشيدند و چنين نابود مىشوند .

[ گرما و سرما و فوايد آن دو ]

به اين گرما و سرما بنگر كه چگونه جهان را نگاه داشته‌اند . اين دو دما با فزونى ، كاستى و تعادل باعث شده‌اند كه اين فصول و تنوع هواى در سال پديد آيد ؛ زيرا مصلحت انسان و تمام هستى در آنهاست . نيز گويى كه سرما و گرما بدنها را دباغى مىكنند و باعث پايدارى و استحكام آنها مىگردند . اگر اين گرما و سرما نبود و بدنها را سرد و گرم نمىكردند هر آينه فاسد و نابود مىشدند . بنگر كه چگونه يكى از آن دو بتدريج و اندك اندك وارد ديگرى مىشود