تارش گرفتار آمد ، ساعت به ساعت آن را نيش مىزند و از آن تغذيه مىكند و بدين وسيله زنده مىماند .
آن حيوان نمايانگر شكار سگان و شيران است و اين حيوان نمونه كوچكى از شكار با دام و تور است .
به اين جنبنده ضعيف و كوچك بنگر كه چگونه در سرشت آن چيزى آفريده شده كه آدمى ، تنها با حيله و به كارگيرى ابزار و آلات مىتواند آن را انجام دهد . اگر در چيزى كوچك ، مانند : مورچه و مور و . . . عبرت و درس آموزندهاى هست آن را به خاطر كوچك بودن آنها حقير مدار ، زيرا گاه يك معنى و مفهوم بسيار نفيس و گرانقدرى با يك چيز كوچك و ناچيز سنجيده مىشود و اين كار به هيچ روى از قدر و ارزش آن معنى ارزشمند نمىكاهد . چنان كه اگر دينار طلا را با وزنه آهنى وزن كنند هيچ گاه از قيمت آن طلا كاسته نمىشود .
[ حكمتهاى نهفته در آفرينش پرنده ]
اى مفضّل ! در جسم و آفرينش پرنده بنگر . آنگاه كه تقدير و حكمت بر آن تعلق گرفت كه پرنده در آسمان باشد ، تنش سبك و نيكو آفريده شد و به جاى چهار دست و پا تنها دو پا و به جاى پنج انگشت چهار انگشت و به جاى دو مخرج بول و فضولات يك مخرج به آن داده شد .
چنان كه قسمت پيشين كشتى تيز و باريك است و آب را مىشكافد و پيش مىرود ، سينه و جلوى پرنده نيز به گونهاى شبيه كشتى است تا هوا را بشكافد و چنان كه خواهد به پرواز در آيد . همچنين در بالها و دمش پرهاى بلندى نهاده شده تا براحتى او را براى پرواز بلند كنند . تمام بدنش پوشيده از پر است تا هوا در آنها