مسيّب بود كه على بن الحسين نزد او آمد . مرد قرشى به سعيد گفت : اى ابوعبداللَّه ، اين كيست ؟ سعيد گفت : اين كسى است كه هيچ مسلمانى را نرسد كه او را نشناسد ؛ اين على بن الحسين بن على بن ابىطالب - رضي اللَّه عنهم أجمعين - است . »
اگر امامت سرورمان على بن الحسين عليه السلام - همان گونه كه دهلوى به پيروى برخى از ستيزهجويان ، پنداشته - به معناى قطبيّت بود ، شناخت وى واجب نمىبود ؛ تا جايى كه سعيد بن مسيّب - در روايتى كه از او مشهور است - بگويد : اين كسى است كه هيچ مسلمانى را نرسد كه او را نشناسد .
خداى را سپاس ؛ چه اينكه ناروايى دعوى دهلوى بدانچه خود بدان استناد كرده و در كتاب تحفهاش جاى داده است ، روشن شد .
اشكال و پاسخ - 12
يادآورى سخن دهلوى : « از اين رو ، نقل نشده است كه ائمّهء اطهار تمام خلق را بر اين امر وادار كنند . »
گويا دهلوى در اينجا ، احتياط مىكند و اين امر را با استوارى و قاطعيّت ، نفى نمىكند ؛ بلكه مىگويد : « نقل نشده است . . . » ! اگر هدف او از اين نفى و انكار ، الزام شيعه باشد ، ناروايى آن به غايت ، روشن و آشكار است و اگر مقصودش روايت نشدن اين سخن در آثار اهل سنّت باشد ، بديهى است كه سنّيان چنين خبرى را نقل نكنند ! با اين همه ، كتابهاى ايشان از رواياتى كه نشان دهد اهل بيت عليهم السلام اين حق را مطالبه و وجوب پيروى و فرمانبردارى از خود را بر همهء مردم ، اثبات مىكردند ، تهى نيست . براى نشان دادن اين حقيقت ، فتواى « 1 » شخص دهلوى بسنده است . وى در پاسخ به پرسشى پيرامون حديثى كه شيخ كلينى ( از دانشمندان شيعه ) در « الكافي » دربارهء مطالبهء فدك از مهدى عبّاسى توسّط موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده ، گفته است :
هامش
( 1 ) . اصل اين فتوا نزد مولوى عبدالحىّ ، جانشين مولوى عبدالحليم سهالى لكنهوى است و نسخهاى از آنبه خطّ برخى از فضلاى اهل سنّت ، در كتابخانهء علّامه مير حامد حسين نگهدارى مىشود .