اشكال و پاسخ - 11 ( امامت باقى مانده در فرزندان امام ، همان قطبيّت است . )
دهلوى مىگويد : « و معناى امامتى كه در فرزندان امام باقى مانده است ، تنها قطبيّت در امر ارشاد و منبعيّت در فيض ولايت است . »
هدف از اين سخن ، نفى خلافت و جانشينى ، به معناى مصطلح آن در ميان دانشمندان ، از اين خاندان پاك عليهم السلام است ؛ ليكن در حقيقت ، لغزاندن سخن از جايگاهش و حمل كلام بر معنايى است كه گوينده خود بدان راضى نيست . دهلوى به كدامين دليل يا قرينهاى ادّعا مىكند كه امامت دربارهء اهل بيت ، از معناى مصطلحش به معناى قطبيّت - كه در دانش كلام و امامت مورد بحث قرار نمىگيرد - تغيير يافته است ؟ !
برخى از اهل تسنّن دربارهء حديث غدير ، چنين ادّعايى كردهاند و پس از آنكه دلالت آن حديث را به امامت ، گردن نهادهاند ، امامت را به امامت مصطلح در نزد صوفيان و عارفان بر گرداندهاند . ما اين دعوى را با دلايل متعدّد ابطال كردهايم . براى مشاهدهء اين بحث ، مجلّد حديث غدير را ببينيد .
اينها همه بدون در نظر گرفتن سخن دهلوى در باب يازدهم كتاب « التحفة » است .
وى مىنويسد :
« تعصّب سيزدهم : شيعيان مىگويند كه اهل سنّت در دشمنى حضرت على و نسل پاك او ، زيادهروى مىكنند ( ابن شهرآشوب چنين سخنى گفته است ) . به همين سبب ، شيعيان اهل سنّت را نواصب مىخوانند ؛ حال آنكه خود در آثارشان از كتب اهل سنّت ، به ويژه بيهقى و ابوالشيخ و ديلمى ، نقل كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
هيچ كس ايمان نمىآورد ؛ مگر اينكه من و خاندانم نزد وى محبوبتر از خود او باشيم .
نيز از ابن عبّاس روايت مىكنند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است :
خداى را براى نعمتهايى كه ارزانىتان كرده است دوست بداريد و با من به سبب محبّت خدا و با خاندانم به دليل محبّت به من ، دوستى بورزيد .
و احاديثى ديگر از اين دست . نيز مشهور است كه مردى از قريش در پيش سعيد بن