كردهاند . بنا بر نقل آن دو حضرتش فرمود : « مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَليٌّ مَوْلاهُ : هر كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . » امّا به يقين ، آنچه در پى آن افزون آمده كه : « اللَّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ و . . . : خدايا ، هر كه او را دوست بدارد دوست بدار ؛ و هر كه با او دشمنى كند ، دشمن بدار و . . . . » دروغ است . اثرم در سنن خود ، نقل كرده است كه عبّاس از امام احمد دربارهء حسين اشقر پرسيد و دو حديث براى وى بخواند و در يكى از آنها گفت : خدايا ، هر كه او را دوست بدارد دوست بدار ؛ و هر كه با او دشمنى كند ، دشمن بدار . پس وى با قاطعيّت ، انكار كرد و بى هيچ شكّ و ترديدى ، آن دو حديث را دروغين خواند . »
ليكن امام احمد اين روايت را با رعايت شرط خود در نقل حديث - كه ساختگى و ناشناخته نبودن و بلكه تهى بودن از ضعف شديد به نظر اوست - نقل كرده است .
تحقيق اين سخن در مقدّمه گذشت ؛ پس بينديش و هشيار باش ! ولىاللَّه دهلوى خود بدين حقيقت اعتراف كرده است . وى در « الحجّة البالغة » در يادكرد طبقهء دوم از طبقات كتب سنّت مىنويسد :
« نزديك است كه مسند احمد از كتابهاى اين طبقه به شمار رود ؛ چرا كه امام احمد آن را اصلى نهاده است كه به سبب آن ، درست و نادرست از يكديگر باز شناخته شوند . وى گفته است : هر حديثى كه در مسند نبود ، نپذيريد . ضمناً حديث موالات را عبداللَّه فرزند امام احمد و ديگران به طرق صحيح ديگرى كه نام اشقر در آنها نيست ، نقل كردهاند . »
ولىاللَّه دهلوى در حالى چنين مىگويد كه بخارى دربارهء احمد گفته است : بايد دربارهء او انديشه كرد ؛ نزد او احاديث ناشناختهاى كه افراد غير ثقه نقل كردهاند ، وجود داشته است . و ابوزرعه او را منكَر الحديث « 1 » و عقيلى وى را شيعهاى كه بايد حديثش را فرو نهاد ، خواندهاند . ابوحاتم و نسائى و دارقطنى دربارهء وى گفتهاند : او [ در حديث ] قوى و استوار نبود . ابن عدى نيز گفته است : شمارى از راويان ضعيف
هامش
( 1 ) . آن كه رواياتش احاديث ناشناختهاى است كه افراد غير ثقه نقل كردهاند . ( دراية الحديث / 69 ) ( مترجم )