او از كسى آگاهى داشته باشند - و سخنى از اسناد ابراهيم از فضيل و اسناد عبدالواحد از حسن به ميان نياوردهاند ، حجّت نيستند ؛ با اينكه اين نويسندگان چنين چيزى را نفى هم نكردهاند و حقيقت آن است كه اثباتكننده بر نفىكننده ، مقدّم است .
صاحب « قرّة العينين » پس از سخنان بالا ، گفتار خود را همين گونه و در غايت نادرستى و خطاكارى ، ادامه مىدهد . از آنچه نا خشنودى حق را در پى دارد ، به دو پناه مىبريم .
ابن تيميّه سپس مىنويسد : « چرا كه جنيد - رضي اللَّه عنه - ملازم سَرى بود و سَرى بىترديد ، ملازم معروف كرخى بوده است . امّا نسبت خرقه از جهت معروف كرخى ، گسسته است . زيرا گاهى مىگويند : معروف ملازم على بن موسى الرضا بوده است . »
از اين سخنان ، رايحهء نسبت دروغبافى به اولياى برگزيده - كه ناشى از پريشانى رأى است - مىوزد ؛ ليكن نسبت چندگانهء اين خرقه و هر نسبت چندگانهء ديگرى ، به سبب اسناد متعدّد است ؛ ولى بيمارى كودنى همراه با سخت شدن در سرپيچى از حقّ و ستيزهجويى ، درمانى ندارد . از خداى بى نيازى كه همگان نيازهايشان را نزد او برند ، دوستى و مهروزى نسبت به اوليايش را به همراه يارى براى استوارى در اين راه ، خواستاريم .
و سپس مىگويد : « اين سخن قطعاً نادرست است ؛ چرا كه نويسندگان تاريخ معروف كرخى ، مانند ابونعيم و ابوالفرج ، ابن جوزى - در كتابى كه در فضائل معروف نگاشته است - به اسنادى استوار و پيوسته ، از اين ماجرا يادى نكردهاند . »
در پاسخ مىگويم : هر چند نويسندگان ياد شده ، اين قضيّه را روايت نكردهاند ، ليكن نفيش هم ننمودهاند و همچنين ، سخن كسانى كه رخدادى را اثبات مىكنند بر آنهايى كه همان را نفى مىنمايند ، مقدّم است و كسى كه واقعهاى را حفظ و نقل مىكند بر كسانى كه آن را ثبت و روايت نكردهاند ، حجّت است . علاوه بر همهء اينها ، ادّعاى ابن تيميّه از بنياد ، باطل است . كجا دانش و حافظهء او بر تمامى كتابهاى
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٠٦