منسوب است : اويس قرنى و مسلم خولانى . »
خرقهء خولانى مانند خبر شاذّى است كه هيچ كس آن را نمىشناسد و در نزد عموم اهل معرفت و صوفيان ، يادكردى از آن وجود ندارد و تنها كسان انگشت شمارى از آن سخن گفتهاند . همچنين ، روشن است كه نسبت خرقهء اويسيّه به حضرت علوى در نزد اهل آن - كه صوفيّهاند - از نسبت آن به حضرت عمرى ، مشهورتر است و همراهى اويس با على بيش از همراهى او با عمر بوده است و روايت اويس از على ، از روايت او از عمر ، شناخته شدهتر و آشكارتر است .
و سپس مىگويد : « خرقهء منسوب به على به حسن بصرى نسبت داده مىشود . »
اسناد هر دو خرقهء كميليّه و شريحيّه ، بدون هيچ شبههاى در اتّصال آن ، به حضرت علوى خاصّتاً ، از امور مشهورِ مذكور و نزد مخالفان ، معلوم است . بالاتر از همهء اينها ، طريقهء حسنيّه و حسينيّه است كه به هر يك از آن دو ، سلسلهء ذهبيّه گفته مىشود و شمار فراوانى از سلسلههاى صوفيّه ، در اين سلسلهها جاى مىگيرند .
بنابراين ، نمىدانم آنچه ابن تيميّه را وا داشته است كه بر خلاف خرقهء اويسيّهء مرتضويّه ، از اين خرقهها يادى نكند ، جهل او بدانهاست يا تنها تعصّب زشت ؟
ولىاللَّه دهلوى نيز - همان گونه كه گذشت - در اين كار ، جا پاى ابن تيميّه نهاده است .
پس به هوش باش !
همچنين ، نزد سيرهشناسان و دانايان به اخبار ، استوار و مكتوب است كه جهانى از اولياى خدا كه از فراوانى به شماره در نمىآيند ؛ بلكه اولياى سراسر آفاق به طور مطلق ، مانند : چشتيّه و شعبههاى آن و مكّيّه و شعبههاى آن و قشيريّه و شعبههاى آن و هرويّه و شعبههاى آن و احمديّهء غزّاليّه و شعبههاى آن و محمّديّهء غزّاليّه و شعبههاى آن و شطاريّه و شعبههاى آن و رفاعيّه و شعبههاى آن و قادريّه و شعبههاى آن و مدنيّه و شعبههاى آن و سهرورديّه و شعبههاى آن و يسويّه و شعبههاى آن و كبرويّه و شعبههاى آن و اكبريّه و شعبههاى آن و شاذليّه و شعبههاى آن و نقشبنديّه و غالب شعبههاى آن و شريحيّه با سلسلهها و شعبههايش و سلسلههايى ديگر ، به خرقههاى علويّه و طريقتهاى مرتضويّه استناد مىكنند و از
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٠٤