است كه استعاره بودن اين گونه اطلاقات و تشبيه نبودن آنها به هدف دهلوى - كه مىكوشد تا اثبات كند حديث شريف در شمار تشبيه است - زيانى نمىرساند . پس دعوى تشبيه بودن اين گونه اطلاقات توسّط وى ، جز فريفتن تودهها دليلى ندارد تا بدين گونه ، سستى دلالت حديث تشبيه را به برابرى ، گمان برند و حديث را در شمار اين چنين اشعارى كه تهى از معناى حقيقىاند ، بپندارند .
اشكال و پاسخ - 4
يادآورى گفتار دهلوى : « اگر از همهء اينها درگذريم ، [ مضمون حديث ] استعارهاى است كه بنيادش بر تشبيه نهاده است . »
اگر حديث از باب استعاره باشد ، دلالتش به برابرى رساتر است .
بر فرض آنكه اين حديث شريف از باب استعاره باشد ، بىگمان ، دلالتش به برابرى استوارتر و رساتر است .
تفتازانى مىگويد :
دانشمندان علم بلاغت بر اينكه مجاز و كنايه از حقيقت و تصريح ، رساترند ، همداستاناند ؛ زيرا انتقال معنا در مجاز و كنايه ، از ملزوم به لازم است كه به دعوى چيزى بر اساس بيّنه مىماند ؛ چرا كه به دليل محال بودن جدايى ملزوم از لازم ، وجود ملزوم ، وجود لازم را واجب مىگرداند . همچنين ، ايشان بر اينكه استعارهء تحقيقى و تمثيلى از تشبيه رساترند ، متّفقاند ؛ چرا كه استعاره گونهاى از مجاز است و دريافتيم كه مجاز از حقيقت رساتر است .
رساتر بودن كنايه و مجاز بدان معنى نيست كه در عالم واقع ، جزئى از آن دو ، معناى افزونترى را پديد مىآورد كه در حقيقت و تصريح ، يافت نمىشود ؛ بلكه مقصود آن است كه مجاز و كنايه استوارى اثبات معنا را افزون مىكنند .
از استعاره در مىيابيم كه ويژگى مورد نظر ، بدان سان كه در مشبّهٌ به وجود دارد ، در مشبّه نيز به حدّ كمال رسيده است و مشبّه ، بر خلاف آنچه از تشبيه بر مىآيد ، در آن ويژگى ، كاستى ندارد . بايد دانست كه حال معنا ، هر چند كه در قالب عبارتى