ششم
: سمعانى در ذيل تاريخ بغداد مىنويسد : « خطيب در مرتبت حافظان و پيشوايان بزرگ پيشين ، مانند : يحيى بن معين ، على بن مدينى ، احمد بن ابىخيثمه و طبقهء اينان است . وى ع لّا مهء عصر خود بود و دانش حديث به سبب او ، جامهء نيكويى و سرور و شكوفايى به تن كرد . » اين سخن ، گفتار دهلوى را مبنى بر اينكه خطيب در شمار محدّثان پسينى است كه احاديث را به هم آميختهاند ، باطل مىگرداند . پس در آن نيك بينديش !
اشكال و پاسخ - 8
يادآورى سخن دهلوى : « . . . ليكن به سبب فرصت كم و كوتاهى عمر ، به انجام اين مهم دست نيافتند . »
بله ! جناب دهلوى عمر دراز خويش را در راه شهرتاندوزى و جاهطلبى و فريفتن تودهها سپرى كرد و بدين سبب ، فرصتى برايش نماند تا بار ديگر در كتابى كه بر پايهء خرافات كابلى ساخته بود ، بنگرد و برساختههاى آشكار و دروغهاى رسوا را از سخنان نيك و درست جدا نمايد . ليكن كسانى كه پس از او آمدند ، به ويژه شاگرد وى ، رشيد دهلوى ، كوشيدند تا از راهى كه او پيموده بود ، كناره بگيرند تا بسان وى در پرتگاه هلاكت سقوط نكنند و به درّهء ژرف تباهى نيفتند ؛ جز اينكه هر يك از اينان را پندارهايى شگفت و دروغهاى هويدايى است و اين بر كسانى كه در پاسخها و ردّيههايى كه بر آثار اينها نوشته شده نگريسته ، روشن است .
بارى ، سخنان دانشمندان سرشناس اهل تسنّن در وصف ديلمى و خطيب و ابن عساكر و كتابهاى حديثىشان ، پرده از ناروايى آنچه دهلوى دربارهء آنان ياد كرده است ، بر مىدارد . حافظ ذهبى در شرح حال خطيب مى نويسد :
« رئيس الوزراى وقت به خطيبان و واعظان دستور داده بود كه هر حديثى را مىخواهند روايت كنند ، بر خطيب بغدادى عرضه نمايند و هر چه را او صحيح دانست ، نقل كنند و هر چه را نپذيرفت ، وا نهند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء 18 / 280 ؛ تذكرة الحفّاظ 3 / 1141 .