عثمان ، تكيه مىكند ؛ به ويژه آنكه بعضى از بزرگان اهل سنّت به ساختگى بودن آنها تصريح كردهاند ؟ !
همچنين ، اگر حال آثار ابن عساكر آنى است كه او ياد كرده ، چرا در پاسخ به آيهء مودّت « 1 » به حديثى ساختگى « 2 » - كه ابن عساكر در وجوب محبّت و سپاسدارى از ابوبكر آورده است - استدلال مىكند ؟ !
سوم :
ظاهر اين سخن نشان مىدهد كه احاديث حسن بسان احاديث صحيح ، شايستگى احتجاج را دارند و اگر چنين نبودند ، براى تلاش پيشينيان در گردآورى آنها ، به مانند كوشش آنان در جمعآورى احاديث صحيح ، دليلى وجود نداشت ؛ ليكن دهلوى ، خود پيشتر بر عدم شايستگى احاديث حسن براى احتجاج ، سخن رانده است و اين تناقضى آشكار است !
چهارم
: ظاهر سخنِ « تا احاديث ساختگى را از احاديثى كه از آنها نيكوترند ، جدا كنند » بيانگر آن است كه احاديث پسينيان يا ساختگىاند يا نيكوتر از ساختگى ؛ و با آگاهى به اينكه احاديث ضعيف - كه كتابهاى پسينيان آنها را نيز در خود جاى دادهاند - هم احاديث نيكوتر از ساختگى را در بر دارند و هم احاديث غير نيكوتر از ساختگىاى كه به حدّ ساختگى بودن نرسيدهاند ؛ چرا بايد احاديث گونهء سوم را كه همان احاديث ضعيفىاند كه غير نيكوتر از ساختگى بوده ، ليكن ساختگى نيستند ، فرو نهاد ؟ !
پنجم
: تمامى بزرگان بر حرام بودن نقل احاديث ساختگى ، بدون اشاره به ساختگى بودن آنها ، همداستاناند . بنابراين ، سخن گفتن از اينكه ديلمى و خطيب و ابن عساكر و مانند آنها ، آگاهانه احاديث ساختگى را روايت كردهاند ، در حقيقت ، تفسيق و خوارداشت اين بزرگان است .
هامش
( 1 ) . قل لا أسألكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربى : بگو بر اين پيامرسانى هيچ مزدى از شما نمىخواهم ؛ مگردوستى خويشاوندان . ( شورى ( 42 ) / 23 ) .
( 2 ) . دوست داشتن ابوبكر و عمر بخشى از ايمان و كينهء آن دو نفاق است .