قطعاً و يقيناً ، در كتاب بيهقى آمده است . اين را گروهى از بزرگان اهل تسنّن تصريح كردهاند ؛ مانند :
- موفّق بن احمد مكّى ، اخطب خطباى خوارزم ؛
- محمّد بن طلحهء نصيبى شافعى ؛
- نورالدين على ، ابن صبّاغ مالكى ؛
- حسين ميبدى يزدى ؛
- ميرزا محمّد بن معتمدخان بدخشانى ؛
- احمد بن عبدالقادر عجيلى شافعى .
ميرزا محمّد بدخشانى نزد دهلوى ، فرد مقبولى است و شاگرد دهلوى ، محمّد رشيدخان دهلوى ، وى را در شمار دانشمندان بزرگ اهل سنّت ياد كرده و ستوده است . بنابراين ، اگر دهلوى و پيروانش به نقل ديگران از بيهقى اعتماد ندارند ، چارهاى جز پذيرش نقل كسى چون بدخشانى را نخواهند داشت .
سپاس و ستايش خداى را كه باطل را از ريشه نابود كرد و حقّ درخشان را آشكار ساخت و حجّت بسنده و بيّنهء قاطع [ هويدا شد و پذيرشش بر مخالفان ] لازم آمد .
پذيرش روايت بيهقى توسّط ابن تيميّه
بر خلاف ادعّاى دهلوى مبنى بر تسلّط و گستردگى شناختش از كتابهاى شيعه و سنّى ، وى كتب حديثى را نديده و بر آنها آگاهى كامل نداشته است ؛ بلكه در انكار قاطع و جزمانديشانهاش به وجود حديث تشبيه در آثار بيهقى ، تيرى در تاريكى رها كرده و از كابلى تقليد نموده است . اى كاش مىگفت : من اين حديث را در كتب بيهقى نديدهام ؛ يعنى : بدان سبب كه من آثار بيهقى را نديدهام ، از وجود اين حديث در آنها آگاهى ندارم ؛ ليكن نفى واقعى و اخبار حقيقى از نبود اين حديث در كتابهاى بيهقى ، دروغى است آشكار كه بر زبان راندنش در امور دينى ، از نادانترين مردمان بعيد است ، چه رسد به اهل فضل . مگر آنكه طرفداران دهلوى عذر آورند كه وى وجود « اثرى » « 1 » از اين حديث را در آثار بيهقى نفى كرده است و نفى وجود اثر ، با وجود « عين » آن منافاتى ندارد !
هامش
( 1 ) . چرا كه دهلوى گفته است : در آثار سنّيان « اثرى » از اين حديث نيست . ( مترجم )