دختر زبير بن عبدالمطّلب ) و كسانى كه با او هجرت مىكنند ( افرادى از بنىهاشم و از مؤمنان ناتوان ) مركبهايى خريدارى كند . » ليكن خريد مركب توسّط على - رضي اللَّه تعالى عنه - با آنچه در اصل آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله جامهاى براى على فرستاد و به دو فرمود كه آن را به عنوان روسرى ميان فاطمهها ( فاطمه دختر حمزه و فاطمه دختر عتبه و فاطمه مادر على و فاطمه دختر نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله ) تقسيم كند ، مخالف است ؛ چرا كه فرستادن جامه توسّط رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از رسيدن حضرتش به مدينه بوده است . پس نيك بينديش !
نيز نويسندهء « الفصول المهمّة » مىگويد : « آن حضرت به على فرمود : « آن گاه كه فرمانم را به استوارى ، انجام دادى ، آمادهء هجرت به سوى خدا و رسولش باش كه نامهء من به دستت خواهد رسيد و چون ابوبكر به نزدت آمد ، او را در پىِ من ، روانهء چاه امّ ميمون ساز . » اينها همه در تاريكى شب و در كمين قريش - كه خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله را محاصره كرده و چشم به راه نيمه شب و خوابيدن مردمان بودند - رخ داد . پس ابوبكر در حالى كه مىپنداشت كسى كه در خانهء پيامبر است ، رسول خداست ، به خانهء آن حضرت داخل شد . على به دو گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى چاه امّ ميمون رفت و فرمود كه تو به حضرتش بپيوندى . پس ابوبكر به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست و هر دو با هم به حركت ادامه دادند تا به كوه ثور رسيدند و درون غار رفتند . »
اكنون در جمع بين اين روايت و آنچه پيشتر آمد ، انديشه كن . « 1 »
حلبى در جايى ديگر ، از « الفصول المهمّة » نقل مىكند :
چون در روز دوم برون شدن از غار ، خبر رفتن نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله به سوى مدينه ، به مشركان رسيد ، ابوجهل مردمان را گرد آورد و گفت : مرا خبر رسيده كه محمّد به همراه دوتن و از راه ساحل ، به سوى يثرب رفته است . كيست كه خبر دقيقى از او برايم بياورد ؟ سراقه برخاست و گفت : اى ابوالحكم ، محمّد را به من واگذار .
سراقه اسبش را كنار زد و بر شترش سوار شد و بردهاى سيه چرده را - كه از
هامش
( 1 ) . انسان العيون فى سيرة الامين المأمون 2 / 204 .