تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
آمرزش گناهانى كه پيش فرستاده و نافرمانيهاى خُرد و كلانى كه انجام داده بودم ، پس‌انداز و مايهء اميدى نزد خداى متعال قرار دادم ، پرسش يكى از ياران عزيز و دوستان ناب را پاسخ گفتم . اين اميد و آرزوى آمرزش بدان سبب است كه اين كتاب ، مناقب مشهور اهل بيت و نيكويىهاى برگزيدهء آنان را در خود جاى داده است ؛ ليكن شايد فردى كوته‌بين و يا كسى كه چشمانش از ديدن حقايق ناتوان است ، در گردآوردهء من انديشه كند و خواهان بازنگرى در آنچه فراهم آورده و خلاصه كرده‌ام شود و دل و ديدهء بيمارش وى را بر آن وادارد كه مرا در نگارش آن ، به رفض منسوب كند . . . . » احمد بن عبدالقادر عجيلى حفظى شافعى در « ذخيرة المآل » دربارهء مسئلهء خنثى « 1 » مىنويسد : « اين مسئله ، بنابر سخن سرورم ، ع لّا مه نورالدين خلف حيرتى ، در زمان ما در شهرهاى حيره رخ داد . وى برايم گفت : فردى خنثى از دنيا رفت و دو فرزند به همراه اموالى فراوان ، بر جاى نهاد : فرزندى كه او در حكم مادرش بود و فرزندى ديگر كه وى حكم پدرش را داشت . دانشمندان آن سرزمين دربارهء ميراث او سرگردان شدند و احكامشان گوناگون شد . دسته‌اى مىگفتند : تنها ، فرزندى كه خنثى پدرش بوده است ، ارث مىبرد و دستهء ديگر بر خلاف اين حكم مىكردند و رأى دستهء سوم آن بود كه بايد اموال را بخش بخش كرد و دستهء چهارم عقيده داشتند كه بايد در امر ميراث درنگ شود تا آنكه فرزندان در نسبت ارث ( برابرى يا برترى يكى از دو طرف ) با هم سازش كنند . بارى ، نزاع باقى ماند و ميراث از هر دو فرزند ، باز داشته شد تا آنكه نورالدين از شهر بيرون رفت تا از دانشمندان مغرب ، به ويژه عالمان مكّه و مدينه ، پاسخ اين مسئله را بخواهد . پس از گذشت دو سال از اين ماجرا ، حكم اميرالمؤمنين در كتاب « الفصول المهمّة في فضل الأئمّة » اثر شيخ ، امام على بن محمّد ، مشهور به
هامش
( 1 ) . آن كه هر دو آلت نرى و مادگى را دارد ؛ آن كه هيچ يك از دو اندام را ندارد . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( مترجم )