از ديگر دانشمندانى كه از ابونعيم روايت كردهاند ، حافظ ابوصالحِ مؤذّن و قاضى ابوعلى وحشى و ابوبكر محمّد بن ابراهيم عطّار ( كه از او درخواست املاى حديث كرد ) و حافظ سليمان بن ابراهيم و هبةاللَّه بن محمّد شيرازى و ابوالفضل احمد و ابوعلى حسن ، فرزندان احمد حدّاد ، و مردمان پرشمارى ديگر هستند كه ابوطاهر ، عبدالواحد بن عبداللَّه شيخ الذهبى آخرين كسى از آنهاست كه از دنيا رفت .
ابوعبدالرحمن سلمى ، با وجود تقدّمش ، از واحد ، از ابونعيم روايت كرده است .
وى در « طبقات الصوفيّه » مىنويسد : عبدالواحد بن احمد هاشمى ، از ابونعيم ، احمد بن عبداللَّه ، از محمّد بن على بن حبيش مُقرى در بغداد ، از احمد بن محمّد بن سهل آدمى ؛ و حديثى را مىآورد .
ابومحمّد بن سمرقندى مىگويد : از ابوبكر خطيب شنيدم كه مىگفت : جز دو تن ، هيچ كس را نديدم كه شايستهء نام حافظ باشد : ابونعيم اصفهانى و ابوحازم عبدوى اعرج .
احمد بن محمّد بن مردويه مىنويسد : ابونعيم در عصر خود ، كسى بود كه ديگران براى اخذ علم به نزد وى كوچ مىكردند و در هيچ جايى از زمين ، در اسناد حديث ، كسى از او مطمئنتر و حافظتر نبود . حافظان جهان به پيشش گرد آمدهبودند و هر روز نوبت يكى از آنها بود . وى تا نزديكى نيمروز به اندازهاى كه مىخواست بر طالبان حديث مىخواند و آن گاه كه براى رفتن به خانهاش از جاى برمىخاست ، در طول راه ، بر او جزءِ حديثى مىخواندند و او هرگز ملول نمىشد .
غذاى وى تنها نگارش و خواندن حديث براى ديگران بود .
حمزة بن عبّاس علوى مىگويد : اصحاب حديث مىگفتند : ابونعيم چهارده سال تمام ، يكّهتاز ميدان حديث بود و در خاور و باختر جهان ، كسى در علوّ اسناد و حفظ حديث با وى برابرى نمىكرد . هنگامى كه كتاب « حلية الأولياء » را نگاشت ، در زمان حياتش ، آن را به نيشابور بردند . نيشابوريان آن كتاب را به چهارصد دينار خريدند .
حافظ ابن مفضل نيز مىنويسد : استاد ما سلفى ، اخبار ابونعيم را گردآورد و كسانى را كه او از آنان حديث نقل كرده بود ، نام برد ؛ شمارهشان نزديك به هشتاد تن
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١١٨