تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
مىتوان در « الأنساب » « 1 » ، « تاريخ ابن كثير » « 2 » ، « كشف الظنون » « 3 » و كتابهاى ديگر يافت . ارزش لقب حافظ در اصطلاح دانشمندان سنّى ، بر اهل دانش پوشيده نيست . نورالدين ، على بن سلطان قارى ، در « شرح الشمائل » مىنويسد : بنابر آنچه « ميرك » ياد كرده است ، مراد از « حافظ » حافظ حديث است نه حافظ قرآن . البتّه ممكن است مراد حافظ كتاب و سنّت باشد . حافظ در اصطلاح محدّثان ، كسى است كه بر متن و اسناد صد هزار حديث مسلّط باشد . « طالب » فرد مبتدى و خواهانِ مشتاق حديث است . « محدّث » ، « شيخ » و « امام » ، استاد كامل [ اين فنّ ] است . « حجّت » فردى است كه به متن و اسناد و احوال راويان سيصد هزار حديث ، از حيث جرح و تعديل و تاريخ آنها ، احاطه داشته باشد . « حاكم » آن است كه به همين گونه ، بر تمام احاديث مسلّط باشد . ابن جوزى مىگويد : راوى فرد ناقل حديث با ذكر سند است ؛ و محّدث كسى است كه نحوهء روايت هر حديث را بداند و بر فهم آن اهتمام ورزد . حافظ آن است كه هر حديثى را كه به وى رسيده ، روايت كند و تمام آنچه را در نزد او بوده و مورد نيازش است ، در بر گرفته باشد . شعرانى گفته است : حافظ ابن حجر مىگويد : شروطى كه فراهم آمدنش در آدمى سبب مىشود تا وى را حافظ بنامند ، عبارت‌اند از : شهرت در طلب حديث ؛ دريافت بىواسطهء حديث از راويان ؛ آشنايى با جرح و تعديلِ طبقات راويان و مراتب آنها ؛ و شناخت حديث صحيح از غيرصحيح ( به‌گونه‌اى كه احاديثى كه با اين شروط در نزد اوست ، بيش از آنى باشد كه در نزدش نيست ) ؛ و به ياد داشتن متون بىشمار . هر كه تمام اين شرطها را در خود گردآورد ، حافظ است . « 4 » بدخشانى مىنويسد : نام حافظ را بر خلاف محدّث ، بر كسى مىنهند كه در فنّ
هامش
( 1 ) . الانساب 1 / 183 ؛ ضمن شرح حال حمزة بن حسين مؤدّب اصفهانى . ( 2 ) . تاريخ ابن كثير ؛ ضمن يادكرد حديث طير در مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام . ( 3 ) . كشف الظنون 1 / 439 . ( 4 ) . لواقح الانوار فى طبقات الاخيار ؛ ضمن شرح حال سيوطى .