تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح المنظومة — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
شرح
وجود ندارد ودر سراسر عالم مادة ثبات وآرامشى نيست . 9 - جهان اسم فاعل از جهيدن است ، عالم طبيعت را جهان گويند كه يكپارچه حركت است . 10 - عالم طبيعت از حركت جوهري آن فآن حادث به حدوث تجدّدى است . ووجود طبيعت مجعول است وذات أو متحرك وذاتي غير معلّل است . 11 - از حركت در جوهر طبيعي دانسته مىشود كه دولت اسم جامع وحافظ ومصوّر وبسيارى از أسماء الهى دمبدم ظهور مىيابد . 12 - حركت جوهري ، خروج تجدّدى از قوه به فعل است ومطلقا استكمالى است يعنى يكپارچه همه قوافل جواهر مادي از هيولاى أولى وصور طبيعي عناصر واجرام آن به طبايع وسرشتشان به شوق فطرى به سوى ملكوت أعلى وحسن وجمال مطلق در حركت‌اند ، وان شئت قلت : كمال العالم الكوني أن يحدث منه إنسان ، وبه عبارت ديگر : عالم كارخانه آدم‌سازى است . 13 - دعاى أول صحيفة سجاديه : « ثم سلك بهم طريق إرادته وبعثهم في سبيل محبّته » أشارت به حركت جوهري است . 14 - طبيعت مبدأ قريب حركت است - يعنى مبدأ همه حركات چه ارادى وچه طبيعي وچه قسرى ، طبيعت است ، ومبدأ متجدد بايد بالذات متجدد باشد پس طبيعت بالذات متجدّد است . 15 - عرض دامنه جوهر واز فروع وشؤون اوست وهردو يك وجود متشخص در خارج‌اند - يعنى همه اعراض مراتب خود جوهر وتعيّنات وجود جوهر وجزء شخصيت جوهرند ، وآن كه در خارج متشخّص است اين وجود كذايى است . وچون عرض در مقابل جوهر وجود نفسي استقلالي ندارد ، بلكه وجود نفسي عرض عين وجود تعلّقى أو به وجود موضوعش است ، لا جرم حركت در اعراض بايد به حركت در ذات كه جوهر موضوع آنها است منتهى شود لأن ما بالعرض ينتهي إلى ما بالذات . 16 - حركت جوهري منوّع است بخلاف حركات عرضى ، وتبدّل صورت نوعيّه طبيعي به صورت ديگر به نحو حركت در جوهر است نه به كون وفساد . وبه عبارت ديگر : خروج صور نوعيه مادّى از قوه به فعل ، وتغيير وتبديل صورتي مادّى به صورتي ، جز به نحو تدريج مساوق با حركت جوهري امكان ندارد ، وأصلا كون وفساد نيست . 17 - بنابر حركت در طبيعت جوهر ، اعراض تابعه‌اند نه عارضه . 18 - زمان مقدار حركت جوهر موجودات طبيعي است . 19 - سكون جوهر طبيعي موجب انسداد باب عطاء الهى است . 20 - اشكال عمده مشاء در حركت جوهري دو چيز است : يكى عدم وجود موضوع كه