شرح
وثابت بن قره از رياضى دانان صدر اسلام بر همين عقيدت بود نه اين كه نيوتن تازهاى آورده باشد وجناب حكيم حاجى سبزوارى در شرح يا من استقرت الأرضون بإذنه از دعاى جوشن كبير عقيدت جاذبه را از ثابت نقل فرموده است . وقوه جاذبه كرات كه زمين نيز از آنهاست ناسخ عقيدت به محدد الجهات كذائى است . وبا قطع نظر از قوه جاذبه برهان اثبات محدد الجهات مشاء پندارى بيش نيست .
عجب اين كه شيخ - رضوان اللّه تعالى عليه - در إشارات پس از تقرير برهان سلمى در اثبات تناهى ابعاد گفته است : وقد تستبان استحالة ذلك أيضا من وجوه أخرى يستعان فيها بالحركة أو لا يستعان ، ولكن فيما ذكرناه كفاية ومرادش از فيما ذكرناه ، برهان سلمى است كه گويد در اثبات تناهى ابعاد كفايت است ، آيا مثل شيخ بزرگوار به همين حرف آرميده است كه عالم طبيعت متناهي است واز دو خط متقاطع مفروض كه بعد بين آن دو به مقدار واحد ثابت به توالى تزايد إلى غير النهاية يابد لازم آيد كه بعد غير متناهي محصور بين حاصرين گردد ويا در صورتي كه بعد غير متناهي شد ، آن دو خط از حاصر بودن ساقط مىگردند . بايد به صدق غير متناهي اهتمام داشت ، وقتي غير متناهي صادق آمد حاصر وحاصرين كدامند . به مثل چنانست كه دو خطى به زاويه حاده يكديگر را تقاطع كردهاند وچون زاويه ميان آن دو تا به صد وهشتاد درجه انفراج يابد آن دو خط يك خط مىشوند وديگر محيط به زاويه نيستند . بعد بين آن دو خط مفروض هم وقتي به غير متناهي رسيد اين چنين است . بايد به معنى واقعي بعد غير متناهي دقت داشت . با پلههاى برهان سلمى ممكن نيست كه به جايى برسيم وبگوييم اينجا پشت بأم عالم جسماني است چه اينكه بأم ندارد .
همين سخن ، در برهان ترسى مستنبط از سلمى جارى است . وبرهان سيد سمرقندى قياس غير متناهي با متناهي است وبه عبارت ديگر انسحاب حكم متناهي بر غير متناهي است چه در صورت صدق بعد غير متناهي نه أطول واقصر صادق است ونه محصور بين حاصرين . وبه همين بيان زيادة ونقصان در غير متناهي صادق نيست تا برهان تطبيق عالم جسم وجسماني را متناهي كند وانسان را به پشت بأم فلك اطلس برساند كه بعد از آن لا خلاء ولا ملاء هر چند از جانب ديگر متناهي يك خط يا يك خط از دو خط ، مقدارى تقطيع گردد وتطبيق موهوم فرض شود چه زيادت ونقصان از أوصاف كم متناهيند .
برهان لام الفي كه دانستى چون اسم خود است . اما برهان مسامته ، بايد گفت كه با فرض غير متناهي بودن خط ، نقطه أول مسامته رأسا منتفى است وهمچنين در عكس آن كه برهان تخليص است رأسا اولين نقطه موازات منتفى است . در همه اين صور بايد توجه به سزا به معنى واقعي بعد غير متناهي داشت .