تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
خوش آنگاهى دل از روى تولّى * شرف يابد از انوار تجلّى چگونه مرغ حق نايد به حق حق * چو مىبيند جمال حسن مطلق
علت اين رابطه بين ذكر و انس را غزالى بيان مىكند : چون مريد در ابتداى سلوك خود را به زحمت مىاندازد تا قلب و زبان خود را از وساوس به ذكر خداى تعالى باز گرداند اگر موفق به مداومت شود انس مىگيرد و در جانش دوستى مذكور جاى مىگيرد . اين تعجبى ندارد ، زيرا عادتا چنين است كه نام شخص غايب غير مشاهد پيش كسى برده مىشود و خلق و خوى وى در نزدش مذكور مىشود ، آنگاه به وى علاقمند مىشود و گاهى به واسطه وصف خلق و خوى و ياد آورى ، عاشقش مىشود وقتى مريد با يادآورى و ذكر زياد كه در ابتدا با دشوارى توأم بود عاشقش شد اكنون ناچار و مضطر به يادآورى و ذكر زياد معشوق مىشود به طورى كه نمىتواند صبر كند زيرا هر كس چيزى را دوست داشته باشد زياد يادش مىكند و هر كس و لو به تكلف ياد كسى كند دوستدارش خواهد شد ، در مورد ذكر نيز چنين است ابتدا به زحمت و متكلفانه ذكر حق مىنمايد تا آنكه انس با مذكور نمايد و دوستدارش شود سپس نمىتواند صبر كند بنا بر اين علت عشق خود معلول عشق مىشود و ميوه خود درخت مىگردد كه به وى ميوه مىرويد و اين معناى سخن بعضى از اهل دل است كه گفته است : با قرآن بيست سال كوشش توان فرسا كردم آنگاه با قرآن بيست سال در نعمت به سر بردم و در تنعّم بودن بدون انس و دوستى نمىشود . و انس و حب بدون مداومت طولانى و كوشش توانفرسا نمىشود تا آنكه تكلّف طبيعت شود . اين مطلب غير قابل انكار است زيرا بسا مىشود كه انسان از غذايى بدش مىآيد و با تكلّف آن را مىخورد و مواظبت مىكند كم كم موافق با طبيعت وى مىشود « و هى النفس ما عوّدتها تتعوّد » . نفس است به هر چه كه عادتش دهى عادت مىكند آنگاه كه انس با خدا گرفت از غير خدا منقطع مىشود و غير خدا همانست كه به هنگام مرگ از وى جدا مىشود و با وى در قبر نمىآيد و آنها عبارتند از خانواده و مال و فرزند و مقام . مگر ذكر خدا كه اگر با آن مأنوس شده باشد از آن تمتّع و لذت مىبرد زيرا در آن حال موانع جلوگيرى از ذكر بر طرف مىشود و اين موانع طورى است كه انگار بين وى و بين دوستش جدايى افكنده است ولى بعد از مرگ اين موانع كنار مىرود و وى از مرگ بهرمند مىشود و از زندان خلاصى مىيابد . به همين خاطر فرمود : جبرئيل