تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
اعضا بر وى نمىنشيند و گويى كار اعضا معتنا به نيست ولى اگر قصد از قلب باشد و عمدا بخواهد كارى انجام دهد اين معصيت و نافرمانى است و مادامى كه قلب تعلق به آن دارد بخشودگى در كار نيست و لذا توبهء نصوح يعنى تامين سلامتى قلب از مقاصد سوء و با آن گناه جوارح سنجيده مىشود فتبصّر . شماره 63 ص 192 سطر 10 : شكى نيست كه هر كس اعمال صالح از قبيل روزه و شب زنده دارى انجام دهد به وى مسرت و ابتهاج دست مىدهد اگر از آن نظر كه خداى تعالى به وى اين نعمت را عطا فرموده است و مع الوصف از خودش مىترسد ترس از اينكه مبادا اين نعمت زايل شود و از خداى تعالى مىخواهد كه بر اين نعمت بيافزايد چنين مسرّتى عجب و خودپسندى نيست ، ولى اگر مسرّت وى آنست كه چنين صفتى دارد و حالت كذايى را واجد است و به پيشگاه خود آن را بزرگ بشمارد و به آن ميل كند و خودش را از حد تقصير در عبادت خارج بيند و طورى خود را ببيند كه منّت بر حق سبحان دارد كه عبادت مىكند اين شخص خودپسند و معجب به خويش است . اين روايت مىفهماند كه عجب بدتر از گناه اعضا است زيرا عجب گناه قلب است زيرا گناه به توبه زايل مىشود و طاعت مكفر آن است ! ولى عجب صفتى نفسانى است كه از بين بردن آن دشوار است و طاعت را از بين مىبرد و آنها را از درجه قبول مىاندازد و به كبر و خود بزرگ بينى مىرساند و انسان را به فراموشى از گناهان وامىدارد يعنى گناهان را به كلى از خاطر مىبرد . آن گناهانى را كه در خاطرش هستند كوچكشان مىپندارد و در تدارك آنها نمىكوشد ، ولى اعمال و عبادات خويش را بزرگ مىشمارد و به آنها افتخار مىكند ، و در اينكه اعمال صالح انجام داده بر خدا منت مىگذارد ، و توفيق الهى را كه نعمتى خدا دادى است فراموش مىكند ، اكنون كه خودپسند شد از آفات اعمال غافل مىگردد ، و هر كس از آفات اعمال غافل شود ، بيشتر كوششهاى وى هدر مىرود و خودپسند به خود و خداى خود مغرور مىگردد و از مكر خدا غافل مىشود . پسند نفس و فكر و علم و عقل خويش باعث استفاده نكردن و مشورت ننمودن و پرسش ننمودن از داناتر از خود مىشود و چه بسا از فكر غلط خوشش مىآيد و نيز بر آن اصرار مىورزد و آفات خودپسندى و عجب بىشمار است . از مرآة العقول