60 - القوى :
گاهى قوى به معناى قادر است يعنى كسى كه بر چيزى قوى است يعنى بر آن تواناست و معناى آن اين است كه او چون كسى است كه داراى همه قواست و هيچ گاه بر آن قوى ناتوانى راه نمىيابد و اين قوا غير قابل استيلاست پس او قوى است كه خستگى در آن راه ندارد و از كسى يارى نمىخواهد .
61 - القريب :
يعنى كسى كه اجابت مىكند ، خداى تعالى مىفرمايد : « و اجيب دعوة الداع » من درخواست دعاكننده را اجابت مىكنم . گاهى قريب به معناى عالمى كه از وسوسههاى قلوب آگاه است و بين او و بين قلوب پرده و مسافتى ، نيست مثل سخن خداى عز و جل :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 1 » ما به او از رگهاى گردن نزديكتريم پس او قريب است بدون آنكه تماسى بين ايشان برقرار باشد ، و از خلقش جداست بدون آنكه راه و مسافتى بين او و خلقش باشد بلكه او در عين حال كه مفارق است مخلوط و مخالطت دارد و با ايشان مشابهت ندارد و لذا تقرب به خدا از راهها و مسافتها نيست ، بلكه از جهت طاعت و حسن اعتقاد به خداست پس خداى تبارك و تعالى نزديك است و نزديكى او بدون نقل و انتقال است ، زيرا نزديكى به او به طى مسافت نيست كه شخص به سوى او بالا رود . چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه حق سبحان قبل از پايينى و بالايى و قبل از آنكه به صفت علو و دنو موصوف گردد موجود بود .
62 - القيوم :
يعنى قايم و دايم بدون زوال و گفته مىشود او قيم همه اشياست به اين معنا كه به همه رسيدگى كرده و رعايت همه چيز را مىكند نظير « قيوم » ، « قيام » است و اين دو بر وزن « فعول » و « فيعال » از « قمت بالشى » مىباشد و اين جمله به هنگامى گفته مىشود كه خود متولى چيزى شدى و متولى نگهدارى و اصلاح و تدبير آن گرديدى . و در مثل گفتند : « ما فيها من ديّور و لا ديّار » در خانه احدى نيست .
63 - القابض :
به معناى كسى است كه ارزاق را به حكمت خود از فقرا مىگيرد ( منع مىكند ) و به لطف خويش ايشان را مبتلا مىكند تا آنكه صبر نمايند و به پاداش نفيس آن در آخرت برسند . و گفتند : القابض يعنى آنكه ارواح را به ميراندن مىگيرد . و نيز گفتند : القابض از قبض به
هامش
( 1 ) . 50 / ق ، 16 .