الْفاتِحِينَ
« 1 » يعنى : خدايا بين ما و بين قوم ما قضاوت كن و تو بهترين قاضيانى و نيز معناى فتاح آن است كه روزى و رحمت را براى بندگانش مىگشايد و باز مىكند .
56 - الفالق :
آنكه ارحام را شكافت و حيوان از آن بيرون آمد و دانه و هسته را شكافت و گياه را از آن روياند و زمين را شكافت و راه را براى هر چه كه از زمين بيرون مىآيد باز كرد و اين معنا همان سخن حق تعالى است :
وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ
: قسم به زمين گياه روينده و گويند : « فلق الظّلام عن الصّباح و السّماء عن القطر : يعنى صبح را از تاريكى شكافت و قطره را از آسمان شكافت و « فلق » البحر لموسى
فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ
« 2 » - دريا را براى موسى شكافت و دريا شكافته شد پس هر قسمتى مثل كوهى بزرگ گشت .
57 - القديم :
يعنى كسى كه بر همه اشيا به همه انحاى تقديم مقدم است ، و وجودش اول ندارد و عدمى بر او سابق نيست .
58 - الملك :
يعنى كسى كه مملكت او تمام و جامع اصناف مملوكهاست و ملكوت ملك خداست و - ت - به آن اضافه شده است چنان كه در رهبوت و رحموت اضافه شده است عرب مىگويند « و رهبوت خير من رحموت » از تو بترسند بهتر از آن است كه بر تو رحم كنند .
59 - القدوس :
بر وزن فعول از قدس است و قدس به معناى طهارت و پاكى است و قدوس يعنى كسى كه از همه عيوب پاكيزه و از انداد و اولاد پاك است و تقديس به معناى تطهير و تنزيه است و گفتار حق سبحان كه از ملايكه نقل كرد كه :
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
« 3 » يعنى ما تو را تسبيح مىكنيم و به پاكى تو را مىستاييم و نسبّحك و نسبّح لك اين دو جمله كه با حرف جر و بدون آن است به يك معناست و حظيرة القدس يعنى جايگاه طهارت و پاكى از نجاستهايى كه در دنياست و از حوادث و دردها خالى است و گفتند : قدوس اسمى از اسماى خداى عز و جل در كتب پيشينيان است .
هامش
( 1 ) . 7 / اعراف ، 89 .
( 2 ) . 26 / شعراء ، 63 .
( 3 ) . 2 / بقره ، 30 .