حسنات بدل مىكند و العفو بر وزن فعول است و از كلمه عفو گرفته شده و عفو به - معناى چشم پوشى از گناه و مجازات نكردن گناهكار است و گفتند : عفو از « عفت الريح الاثر » گرفته شده ، يعنى باد اثر و نشانه را محو و پاك نموده است .
50 - الغفور :
كسى است كه بسيار مىآمرزد و معناى غالب آن مغفرت از گناهان در آخرت و گذشتن از مجازات است و غفور از غفر به معناى ستر و پوشش گرفته شده است و به همين سبب عرب به كلاه خود چون سر را مىپوشاند ، مغفر مىگويند و مبالغه در العفو بيشتر از مبالغه در الغفور است ، زيرا ممكن است چيزى پوشانده شود ولى اصلش باقى باشد ، ولى در عفو و محو اين طور نيست زيرا محو يعنى به كلى از بين رفتن و نابود شدن آثار و نشانههاست .
51 - الغنى :
يعنى كسى كه ذاتا بىنياز از خلقش مىباشد پس حاجاتى نخواهد داشت و به جهت كمال و قدرتش به آلات و ادوات نيازى ندارد ، ولى همه موجودات جز او محتاجند گرچه تنها در وجودشان محتاج باشند ، ولى او غنى مطلق است .
52 - الغياث :
يعنى فريادرس ، علت اينكه مصدر مجازا اسم گرديده اين است كه بسيار از بيچارگان دستگيرى مىكند و دعاى انسانهاى مضطر را اجابت مىكند .
53 - الفاطر :
يعنى آنكه خلق را آفريد و اشيا را به صورت ابداعى و تازه خلق نمود و پس خداى فاطر اشياء است يعنى خالق و مبدع آنهاست .
54 - الفرد :
يعنى كسى كه تنها او منفرد در ربوبيت و پرورش است و تنها امر در دست اوست نه در دست مخلوق و نيز چون او تنها ، موجود است و هيچ موجودى با او نيست به او فرد گفته مىشود .
55 - الفتاح :
يعنى كسى كه بين بندگان قضاوت مىكند . گفته مىشود « فتح الحاكم بين الخصمين » حاكم بين متخاصمين فتح كرد در صورتى كه بين آن دو قضاوت كرده باشد . و به همين معنا سخن حق تعالى آمده است كه :
« رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ