اهل جهنم نيست ، زيرا بقاى خداى تعالى ازلى و ابدى است ولى بقاى بهشت و جهنم ابدى است ولى ازلى نيست و معنى ازل يعنى آنچه كه هميشه بوده و معنى ابدى آنكه هميشه هست و بهشت و جهنم مخلوق هستند بعد از آنكه نبودند پس اين تفاوت بين بقاى حق و بقاى اين دو مىباشد .
14 - البديع :
او كسى است كه خلايق را ابداعا آفريد نه آنكه خلق از روى نمونه قبلى باشد و « بديع » بر وزن « فعيل » به معناى « مفعل » است يعنى از جمله صفاتى است كه به معناى اسم فاعل مىباشد مثل « اليم » كه به معناى درد آور است و « ابداع » و « بدع » به معناى اوّل در هر چيزى را گويند مثل گفتار خداى تعالى :
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
« 1 » بگو من اولين پيامبر نيستم .
15 - البارئ :
به معناى خالق است و گفته مىشود خداى بارى خلق است يعنى ايشان را خلق كرده است چنان كه « بارى النّسم » و يا « و هو الّذي خلق الجنّة و برء النسمة » يعنى خالق انسانها و او آن موجودى است كه دانه را شكاف و انسان را آفريد و « بارى البرايا » يعنى خالق خلايق و « بريّه » به معناى مخلوق است .
16 - الاكرم :
به معناى كريم است و گاهى افعل به معناى فعيل مىآيد مثل سخن حق سبحان و « هو أهون عليه » : بر او آسانتر است يعنى آسان است « لا يصلاها إلّا الأشقى » « و سيجنّبها الاتقى » « 2 » يعنى شقى و تقى : و در اين مورد شعرى انشاء شده است :
« انّ الّذى سمك السّماء بنى لنا بيتا * قوائمه اعزّ و اطول » .
آنكه آسمان را آفريد ، خانهاى براى ما بنا كرد كه ستونهاى آن محكم و بلند است .
17 - الظاهر :
يعنى به محبتهاى روشن و براهين آشكار خود ظاهر و هويدا است و شواهد و نشانههاى او دلالت بر ثبوت ربوبيّت و صحّت وحدانيت او دارد پس موجودى نيست جز آنكه بوجود خداى تعالى شهادت مىدهد . و هيچ آفريدهاى نيست جز آنكه از توحيد او خبر مىدهد .
« و في كلّ شيء له آية * تدلّ على انّه واحد »
در هر چيزى نشانهاى است كه دلالت مىكند كه
هامش
( 1 ) . 46 / احقاف ، 9 .
( 2 ) . 92 / ليل 15 و 17 .