تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
مىكرد . ص 23 « أضاءت . . . ثاقبه » شرافت موروثى ايشان و چهره‌هايشان تاريكى شب را روشن ساخته تا جايى كه دانه عقيق را سوراخ‌كننده آن به رشته نظم آورد . ص 23 « و هذا . . . الكلام . . . » اين بابى است كه در آن بخشهاى جالبى از سخن نيكو در آن فراهم مىآيد . ص 23 « و هذا . . . من اشعار » و اين باب جالبى است از شعرهاى . . . ص 24 « ليس . . . آثار » جوانمرد آن جوانمردى نيست كه وجودش روشنىبخش نيست و بر روى زمين نشانه‌هايى ندارد . ص 24 « شهدت . . . الحكم » به بزرگوارى نفس تو و اينكه درياى پهناور بخششى گواهى مىدهم و گواهى مىدهم كه تو سرور اهل دوزخى آنگاه كه در ميان كسانى كه ستم كرده‌اند ، در آن ( جهنّم ) در افتى و نظير هامان و فرعون و آن شخص مكنّى به ابو الحكم ( ابو جهل ) باشى . ص 24 « كثرت . . . الاطباء » ( آن ابر ) با فراوانى ريزش آن سرپستانهايش فزونى يافت و چون آن ابر جارى شد ، سرپستانها روان شدند و براى آن ، قسمتى ابر سفيد آويخته‌اى است كه براى جهش برق آن پيش از رگبار شديد ، بارانى پيوسته و تند است . و گويى برق آن ، حريقى است كه - درحالىكه كه بر آن هيزم درخت عرفج « 1 » و ألاء « 2 » است - با بادى برخورد مىكند و گويى آغاز بارش آن ابر - درحالىكه هنوز بارش آسمان پرپشت نشده - گردى تيره‌رنگ است با جهشهاى برق مىخندد و با چشمهايى كه خاشاك آن را جارى نساخته مىگريد . پس آن ابر را بدون اندوه و بدون شادى خنده‌اى است و گريه‌اى كه ميان آنها الفت مىبخشد سرگردان است و از باد صبايش كه آن را به دنبال مىكشد پيروى مىكند و باد جنوبش حافظ و نگهدار است . ابر پرآبى است كه بر بالاى مسيلها قطعه‌هاى ابرى به وجود مىآورد كه سيلها مىزايد و آن را جفتهايى ( ياركهايى ) نباشد آن ابرها پيشانى سفيدند و دست و پاهايى سياه و سفيد دارند ، و آبستن باران شده‌اند ، درحالىكه دوشيزگانند . سياه‌چرده‌اند و آنها وقتى ( خشم خود فرومىبرند « 3 » ) سخت سياهند ،
هامش
( 1 ) - عرفج : نام گياه يا درختى نرم است ، ر ك : لسان العرب حرف الجيم فصل العين . ( 2 ) - آلاء : نام درختى نيكومنظر و بدمزه است ، ر ك : المعجم الوسيط ، باب الهمزة . ( 3 ) - عبارت ميان دو كمان ترجمه « كظمن » است و آن مطابق با نقل مصراع در « الشعر و الشعراء » ج 1 ص 34 مىباشد ، و مترجم آن را بر « نظمن » مضبوط در مقدّمه مصحّح ص 18 ترجيح داد .