تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
بازو گران نيايد . ص 21 « هم . . . منكب » ايشان پشت گردن روزگارند ، پشت گردنى كه بلاگردان است و دو شانه روزگارند اگر روزگار را شانه‌اى باشد . ص 21 « موسى . . . اشدّ » تيغ خدا تيزتر است و بازوى خدا محكم‌تر است . ص 21 « اذا . . . منقعا » هرگاه آن شترها را رفيق من با آواز مىراند و چهچه مىزند و بدنبال آن فرياد مىكشد و فريادش را به گوش مىرساند : - درحالىكه آن شترها ، شتر درازگردنى را همراهى مىكنند - پوستت در حال متلاشى شدن ، در آب جمع شده در پرتگاهها واقع مىشود . ص 22 « قد كنت . . . تبغش » بتحقيق بودى آنگاه كه رشته كودكيت ( يا رشته عشق و شوقت ) محكم بافته شده بود و هنگامى كه باران پرپشت جوانى و شادابى فرومىباريد . . . ص 22 « سمعت . . . باطلا » آوازه كار كسانى را كه كار ( خير ) مىكنند شنيدم و مانند كار و رفتار ابو قابوس از نظر دورانديشى و بخشش نيافتم . ابرهاى سفيد از هر سرزمينى بسوى تو سوق داده مىشود و اطراف خانه تو فرومىبارد و از آن هر دره‌اى كه در آن فرودآيى - اگرچه ستاره‌هاى بارانش بدون باريدن فروافتاده باشد - از آب روان مىشود . اگر تو هلاك شوى بذل و بخشش نابود مىشود و شتر راهوار ستايش مبتلا به گرى و نازا مىشود . پس نه هيچ پادشاهى است كه كوشش او به تو برسد و نه هيچ رعيّتى است كه تو را به باطل مدح گويد . ص 23 « و ركب . . . غالب » و چه‌بسا كاروانى كه گويى باد را نزد ايشان انتقامى است كه عمامه‌هايشان را مىربايد . ايشان شبانه در ميان باد كوركورانه حركت كردند و باد ايشان را بسوى اطراف پالانهاى خرجين‌دار درهم مىپيچيد هرگاه آتشى را ببينند درحالىكه دستهايشان از سرما سوز برداشته گويند : اى كاش آن آتش ، آتش غالب ( پدر فرزدق ) باشد . ص 23 « اقول . . . الحقائب » به كاروانى كه در حال بازگشت ، در پشت چشمه‌سارها ديدار كردم - درحالىكه دوستدار تو در پى آب بود - گفتم : بايستيد و ما را از سليمان خبر دهيد ، كه من از اهل ودّان ، خواستار احسان اويم پس ايشان بازگشتند و به آنچه شايسته‌اش بودى ستايش كردند و اگر ساكت مىشدند خرجينها تو را ستايش