تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
را از شقيقه‌اش بركشيده است . در شگفت شدم از رخسارى كه دارد ، كه از روى آزرم گلگون شده است ، و با نشان راستى ( يا با راستى چون گل آس ) تاريكى را در آن رخسار چون نيمروز نشان مىدهد . نزد وى از اشك چشم شكايتى بردم و با آن شكايت خواستار عنايتى شدم پس براى من امضا كرد كه : جارى شود . در اين جهان پست شب را ماندنى شد ، درحالىكه جهان بالا سرافرازى خويش را به وجود او آشكار مىكند . محل برخورد آن دو دريا شرط قرآن « 1 » ( مجاورت و نزديكى ) ما شد آيا نديدى كه موسى در آن ( مجمع البحرين ) با خضر روبرو شد . قرانى كه برج آن خورشيد و ماه را نشان داد و به سبب آن براى ما بلكه براى همه مردم مژده تحقّق يافت . در آن برج ، ماه و خورشيد گرد آمدند ، و ليكن پس‌فردا اين يكى به اين يكى نگفت : همراه من شكيبايى نتوانى داشت . ص 82 « فضحت . . . السّحر » باران و دريا را از نظر بخشش رسوا كردى كه باران به سبب شرم از تو گرييد و دريا متلاطم شد . ديدگان معانى آن سالم است ، و چشمهاى نمكينها بيمار است و در نگاه‌هايشان شكستگى است . آن معانى جادوست ، پس در شگفت شو از مردى كه در طلب عطوفتهاى موسى آمده و هنرش جادوگرى است . ص 83 « بسكر . . . تعربد » ر ك : ص 471 ص 83 « و آيته . . . يتفقّد » ر ك : ص 471 ص 84 « من يذمّ . . . من حالتيها » هركه از روى بىانصافى دنيا را نكوهش كند ، بدرستى كه من از راه انصاف آن را مىستايم . دنيا با هر چيزى ما را پند مىدهد ، اگر ما پند آن را برگزينيم . دنيا ما را در آن هنگام كه آنچه نزدش بود براى اهلش آشكار ساخت ، نصيحت كرد ، و ليكن ما نصيحتش را نصيحت نديديم . دنيا آن هنگام كه دو روزگار خود ( خوشى و ناخوشى ) را براى ما معرّفى كرد ، به ما آموخت كه سرانجام از آن پوسيدگى و نابودى است . چه بسيار كه بر خاك درافتادنهاى كسان و دوستان را به ما نشان داده است ، اى كاش ما در برابر دگرگونيهاى آن بيدار باشيم . و چه بسيار دلهايى كه با شكوفايى آن فريب خوردند ، و در نتيجه از روى پشيمانى دو كف دست خويش خونين ساختند . آيا تصوّر مىكنى كه دنيا قوم سبأ را هنگامى كه دو بوستانشان را دگرگون ساخت ، برقرار داشت ! ؟ دنيا را يكى روز سختى و يكى روز فراخى زندگانى است ، پس آنچه خواهى از ميان آن دو روزش توشه برگير . و به از بين رفتن آن روز و اين روز يقين داشته باش و
هامش
( 1 ) - قرآن ، از نظر معناى لغوى عبارت است از : بهم پيوستن ، نزديك شدن ، و از نظر معناى نجومى عبارت است از : يك‌جا شدن دو كوكب از جمله هفت ستاره سواى شمس در برجى به يك درجه يا يك دقيقه . ر ك : فرهنگ فارسى معين ج 2 ص 2654 ، چنان‌كه ملاحظه مىشود ابن ابى الاصبع از مصطلحات نجوم و همچنين يكى از داستانهاى قرآن كريم در سوره كهف اقتباس كرده است .