رفت و سپس بازگشت و گفت : اى رسول خدا ، چه كنم با آن شترى كه خستگى آن و بال من از سفر شده است ، پيامبر گفت : آن را نحر كن . . .
ص 17 « نعمت البدعة هذه » ، لسان العرب ، حرف العين ، فصل الباء .
اين بدعت ( عبادت شبهاى ماه رمضان ) خوب بدعتى است .
ص 18 « انّ . . . ضلالة » نهج البلاغة كلام 17 .
بدرستى كه دشمنترين مردم نزد خدا دو مرد ( انسان ) هستند : مردى كه خدا او را به خود واگذاشته است ، پس وى از راه عدالت منحرف است و دلباخته سخن بدعت و دعوت به ضلالت است .
ص 18 « انّما . . . اللّه » نهج البلاغه ؛ خطبه 50 .
همانا آغاز وقوع فتنه خواهشهاى نفسانيى است كه پيروى مىشود و احكامى است بر خلاف كتاب خدا كه بدعت نهاده مىشود .
ص 18 « الحمد للّه المعروف من غير رؤية و الخالق من غير رويّة الّذى لم يزل قائما دائما اذ لا سماء ذات ابراج و لا حجب ذات ارتاج و لا ليل داج و لا بحر ساج و لا جبل ذو فجاج و لا فجّ ذو اعوجاج و لا ارض ذات مهاد و لا خلق ذو اعتماد ذلك مبتدع الخلق و وارثه . . . » نهج البلاغه خطبه 89
ستايش مر خداى را كه بدون ديده شدن به چشم ، شناخته شده و بدون جولان فكر پديدآورنده است آنكس كه پيوسته پابرجا و برقرار است ؛ آنگاه كه نه آسمان صاحب برجهايى بود ، و نه پردههايى با درهاى بزرگ ( يا پردههاى نفوذناپذير « 1 » ) و نه شبى تاريك و دريايى آرام و نه كوهى داراى راههاى فراخ و نه راه فراخ داراى اعوجاج و نه زمينى داراى بستر و نه آفريدهاى با اراده وجود داشت ، آن ( كه داراى صفات ياد شده است ) پديدآورنده آفريدگان و وارث آنهاست .
ص 18 « و جلّ . . . وصفنا »
و بخش معظم ادب با منطق تحقّق مىيابد و همه منطق به سبب آموزش حاصل مىشود ، نيست حرفى از حرفهاى الفبا و نه نامى از نامهاى انواع آن حرفها جز اينكه منقول به روايت و يا يادگرفتهشده از پيشواى گذشتهاى و از كلامى يا كتابى گرفته شده است ، و آن دليل اين است كه مردم اصول آن حرفها را پديد نياوردهاند و علم آن به ايشان [ جز از طريق داناى حكيم « 2 » ] نرسيده است . . .
پس هركه بر زبانش سخنى جارى شد كه آن را نيكو مىشمارد يا آن سخن از او نيكو شمرده
هامش
( 1 ) - معناى داخل پرانتز بنابراين است كه « الارتاج » به كسر همزه و مصدر « ارتج » باشد چنانكه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 5 ص 293 - 294 نقل شده است .
( 2 ) - عبارت ميان دو قلاب ترجمه قسمتى از نصّ است كه براى تكميل معنى افزوده شد . ر ك : لادب الصغير و الادب الكبير ص 17 .