پيامبرى نيست .
باب نود و نهم ؛ زيادتى كه لفظ را فصاحت و حسن . . . :
ص 355 « كلّ مولود . . . » ص 306 متن .
هر مولودى بر سرشت ( خداشناسى ) زاييده مىشود ، مگر آنكه پدر و مادرش او را يهودى يا نصرانى يا مجوسى گردانند .
باب صد و چهارم ؛ مقارنه :
ص 367 « الملك للّه . . . » ص 321 متن .
ملك از آن خدا به تنهايى است . . . و پس از او براى خليفه است ، و براى دوست هنگامى كه دوستش نزد او شب را به سر برد .
باب صد و نهم ؛ حسن خاتمه :
ص 385 « و ذكرت ان . . . » ص 343 متن .
و گفتى براى من و ياران من نزد تو چيزى جز شمشير نيست ، پس همانا پس از گريه به خنده انداختى ، كى تو بنى عبد المطّلب را از دشمنان روىگردان ، و از شمشير ترسان يافتى « لبّث قليلا . . . » ؛ كمى درنگ كن كه حمل « 1 » به جنگ مىپيوندد ، و به زودى آنكس كه در جستوجويش بودى ، تو را مىجويد ، و آنچه دور مىشمردى به تو نزديك مىشود . و همانا با لشكرى انبوه از مهاجران و انصار و تابعين باحسان بسوى تو مىشتابم ، لشكر انبوهى كه سخت به هم فشردهاند ، گردوغبارشان بلند است پيراهنهاى مرگ به تن پوشيدهاند ، و بهترين ديدارها نزد آنان ديدار پروردگارشان است ، و نسلى از سلاله بدريان و شمشيرهايى از آن هاشميان همراهيشان نموده است ، شمشيرهايى كه اثر طعن و تيزى آنها را دربارهء برادر ، و دايى و جدّت شناختهاى ، و آن از ستمكاران دور نيست .
هامش
( 1 ) - مقصود از « حمل » حمل بن بدر مردى از قبيله قشير بن كعب بن ربيعة مىباشد . ر ك : شرح نهج البلاغة فيض ص 894 .