تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩

باب مناقضه « 1 »

مناقضه عبارت از تعليق شرط بر دو نقيض ممكن و محال است و مراد متكلّم امر محال نه امر ممكن مىباشد ؛ ( زيرا آن تعليق جانب عدم وقوع مشروط را ترجيح مىدهد « 4 » ) ، پس گويى متكلّم در ظاهر با خود تناقض گفته ؛ زيرا وقوع امرى را به وقوع دو نقيض مشروط نموده است ، و مثال آن گفتار نابغه ذبيانى است : ( وافر )
و إنّك سوف تحلم او تناهى « 2 » * إذا ما شبت او شاب الغراب
پس بتحقيق شاعر حلم مخاطب را به پيرى او كه امرى ممكن و به پيرى كلاغ كه امرى ناممكن مىباشد ، مشروط كرده است و مقصود وى تعليق خبر به پيرى كلاغ مىباشد ؛ زيرا حاصل مقصودش اين است كه تو بردبار نمىشوى مگر اينكه كلاغ پير شود ، و كلاغ هرگز پير نمىشود ، بنابراين تو هرگز بردبار نمىگردى . و فرق ميان اين باب ، و باب « نفى چيزى با ايجاب آن » اين است كه در اين باب ، لفظ نفى و ايجاب وجود ندارد ، و در باب « نفى شىء با اثبات آن » شرط و مشروطى موجود نيست . و مناقضه را معنايى ديگر باشد كه اصل آن به معناى اول بازمىگردد ، و عبارت است از اين كه گوينده در لفظ « وعد » مطلبى بياورد كه مشعر به معناى وعيد باشد ، پس مخاطب را با يك كلام و در يك زمان شاد و اندوهناك سازد ، و بر ظاهر لفظ اشكالى وارد شود كه دنباله سخن آن را بر طرف مىكند ، و مثال اين نوع قول خداوند است :
« إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ
« 3 »
»
پس قول خداى - تعالى - :
« كاشِفُوا الْعَذابِ »
وعده است ، و تقييد رفع عذاب به مدّت كوتاه وعيد مىباشد ، بنابراين كلام متضمّن موجبات خوشحالى و غمناكى ، در يك زمان و در يك كلام است ؛ و از آن جهت خداى - سبحانه - رفع عذاب را به كوتاهى مدّت - كه منافى با بخشش شخص كريم
هامش
( 1 ) - انتساب اين نوع به مؤلّف بىاشكال نيست ؛ كه ابن منقذ در كتابش « البديع » بر او پيشى جسته ، و زير نام « المعارضة و المناقضة » ص 78 از آن سخن گفته است . و ابن حجّة در خزانة ص 113 آن را مورد بحث قرار داده است . ( 4 ) اصل متن عبارت داخل پرانتز « ليؤثر التعليق على عدم وقوع المشروط » بود و آن با فرض زايد بودن « على » ترجمه شد ، چنان كه در تحرير ( ص 607 ) بدون « على » ضبط شده است . ( 2 ) - در نسخه اصل ، د ، س ، و شعراء النصرانيّة ، ج 1 ص 157 ، الصناعتين ص 358 و مختار الشعر الجاهلى ص 192 ، امالى المرتضى ، ج 1 ص 55 ، چنين است . وجه مضبوط در « ا » و « ب » يحكم است ، و ابن حجّة همان را آورده است و روايت اوّل را ترجيح مىدهيم . ( 3 ) - سورة الدّخان ؛ 44 ، آيه 15 .