ميان دانشمندان و سير تاريخيش گفتيم ، تكرار مىكنيم ، تا شايد اين كلمه را به معناى مصطلح جديدش برسانيم . امّا خود فنون بديعى ، چه از نظر انشاء و چه از نظر تزيين بر سر زبان دانشمندان جريان داشته است ، و شايد منتظر كسى بوده كه آن فنون را با نام و نشانى ثابت و پايدار ، و از روى بصيرت و آگاهى بيارايد ، در اين راه بايد جلو برويم و به زمان « ابن قتيبه » ( متوفّى 276 ه ) كه از معاصران جاحظ و مبرّد است ، برسيم ، پس او را دور از آن دو نمىيابيم ، او مىگويد « 1 » : شعر از آن جهت انتخاب و حفظ مىشود كه داراى معناى جالب است ، مانند گفتار شاعر :
ليس الفتى بفتى لا يستضاء به * و لا تكون له فى الارض آثار
و مانند گفتار حكم بن عبدل يا ديگرى ، دربارهء مرد مجوسيى كه مهريّه را از طرف او پرداخت كرد :
شهدت عليك بطيب المشاش * و أنّك بحر جواد خضمّ
و انّك سيّد اهل الجحيم * إذا ما تردّيت فيمن ظلم
نظيرا لهامان فى قعرها * و فرعون و المكتنى بالحكم « 2 »
وى ( ابن قتيبه ) آن را وصف مىكند به اين كه تزيين لفظى آن بسيار و معانيش ظريف است ؛ زيرا داراى صورتهاى بيانى و بديعى فراوان مىباشد مانند قول حسين بن مطير در وصف قطعهاى ابر :
كثرت لكثرة قطره أطباؤه * فاذا تحلّب فاضت الاطباء
و له رباب هيدب لرفيفه * قبل التّيعّق ديمة و طفاء
و كأنّ بارقه حريق تلتقى * ريح عليه عرفج و ألاء
و كأنّ ريّقه و لمّا يحتفل * ودق السّماء عجاجة كدراء
مستضحك بلوامع مستعبر * بمدامع لم تمرها الاقذاء
فله بلا حزن و لا بمسرّة * ضحك يؤلّف بينه و بكاء
حيران متّبع صباه تقوده * و جنوبه كنف له و وعاء
غدق ينتجّ فى الاباطح فرّقا * تلد السّيول و ما لها أسلاء
هامش
( 1 ) - الشعر و الشعراء ، ج 1 ص 32 .
( 2 ) - « الحكم » نام او عمرو بن هشام بن المغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بن يقظة بن مرّة بن كعب بن لؤىّ است و داراى دو كنيه است : ابو جهل ، و ابو الحكم و اولى بر دومى غلبه كرد وى يكى از سران مشركان بود ، نگاه كن به : - الحيوان ، ج 5 ص 159 .