كه آن زبونى عرب از مقابله با سورهاى از قرآن است ، نوع ديگرى از اعجاز بگنجاند ، تا اين خبر بر زبان پيامبرش جارى شود ، در نتيجه پس از تحقّق آن ، دليلى بر صدق نبوّت پيامبر باشد ؛ و لذا پيش از اينكه سخن اول را با گفتارش :
« فَاتَّقُوا النَّارَ »
كامل كند ، در ردّ مكذّبان و تثبيت مؤمنان گفت :
« وَ لَنْ تَفْعَلُوا »
و تأخير اين جمله به صورتى كه گفته شود : « فان لم تفعلوا فاتّقوا النّار و لن تفعلوا » ممكن بود ، و ليكن اين تقديم و تأخير را تأثيرى در نظم كلام است كه چنان جلال و شكوهى براى آن در دلها به وجود مىآورد كه قابل وصف نيست ، و براى اين تأثير ، جز وقوع « تجنيس ازدواج « 4 » » در قول خداى :
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا »
- نظير
« فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ
« 1 »
»
سبب ظاهرى نيست ، و سبب معنوى اين تأثير چيزى جز تقديم اين امر مهمّ نمىباشد ؛ زيرا افزودن آيتى از آيات نبوّت به كلام ، مقدّم بر موعظه است .
و امّا شرح التفات در قول خداى تعالى در آيه دوم :
« وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ »
از اين قرار است كه : چون خداى سبحانه بر بشر - پس از بيان اينكه پدرشان بدون لباس از بهشت خارج شد - منّت نهاد ، و خواست تقوا را - و آن ترس از اين است كه مبادا خداوند در اثر پيروى از شيطان نعمتهايش را از انسان سلب كند - به يادشان آورد ، و به آن تشويقشان كند ، لذا پيش از به پايان بردن سخن دربارهء امتنان ، فرمود :
« وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ »
زيرا تقوا از جمله امور شايسته امتنان است .
و در اين آيه تأخير اين جمله به شكلى كه گفته شود : « قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سوآتكم و ريشا ذلك من آيات اللّه و لباس التقوى ذلك خير » مانند آيه قبل ، ممكن بود ؛ ليكن از آن جهت آنچه مىتوانست مقدم باشد ، مؤخّر شد تا در كلام نوعى از محاسن لفظى كه به آن « تعطف » گفته مىشود - و آن با آمدن كلمه لباس در اول و آخر كلام است - تحقّق يابد ؛ تا از وقوع فاصله ميان الفاظ منسجم با الفاظ نامتجانس دورى شود ، و در نتيجه كلام ، به صفت ائتلاف متّصف گردد . اين شرح التفات بنا بر نامگذارى قدامه بود .
امّا ابن المعتزّ « 2 » در تعريف التفات گفته است : « التفات عبارت است از انصراف متكلّم از سخن دربارهء غايب به سخن دربارهء مخاطب ، مانند قول خداى تعالى :
« إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ
« 3 »
»
و مانند قول خداى سبحانه :
« أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 194 .
( 4 ) مؤلف در باب تجنيس ص 37 - 38 ( ص 27 - 28 متن بديع القرآن ) از آن به عنوان جناس مزاوجت نام برده است ، و در تحرير ص 453 از رمّانى آورده كه وى ازدواج راى داخل در باب تجنيس دانسته است .
( 2 ) - البديع ص 106 .
( 3 ) - سورة الاحزاب ؛ 33 ، آيه 50 .