بپاشند و در تحت سما دارند و صبح آب كه ؟ ؟ ؟ درو ياد مىشود چمچه از ان آب به بيمارش بخورانند و بالاى او يك توله تخم خيارين در ربع آثار آب شيره برآورده و پارچه صاف كرده بنوشانند چند روز استعمال سازند كه اسرار عجيب است اصلاح نمودن حمى دائميه به سعال و نيز مفيد ابتداى حمى دق و صاحبان لاغر را فربه سازد و ترطيب بدن آورد
[ تپ دق ]
فترايك يعنى تپ دق خوردن شير استر به وزن ربع آثار مفيد و بر شير تا يك و نيم پاس چيزى نخورند و از ترشى بپرهيزند تا چهل روز استعمال سازند و همون قدر شير بز خوردن مفيد و روز به روز يكان توله از شير مذكور بيفزايند و شير خوردن شير زن مفيد لاكن كدامى زن مطيع اين امر نخواهد بود كه پستان خود به مكيدن بيمار دهد بوجهه كراهت طبع پس درين صورت لازم است كه شير استر بخورانند و بر تقدير اگر بيمار از ؟ ؟ ؟
كراهت كند بر شير بز اكتفا بايد كرد اما مقابل شير زن شير استر است يا بدين عنوان سازند خون كشف يك توله تخم خيارين شيره برآورده پارچه صاف كرده خون كشف آميخته بخورانند كه نزديك معلمان جديد اين ادويه در زمره اسرار ادويات دق مىشمارند يا بشوربه چوزه مرغ دو توله خون كشف آميخته بخورانند و خوردن قرص كافور نيم درم تا يك درم ازو به شش توله آب ماء القرع كه آب كدوى سبز برماد گرم پخته است بدين عنوان سازند بيخ كاسنى هشت درم جوكوب سازند شعير مقشر كه جو نامند مويز منقى و تخم خيارين و تخم كدوى مقشر از هركدام سى درم اين نيز جوكوب بيك چوزه مرغ پاك و صاف كرده و آب بسيار انداخته در ظرف گلى كرده بجوشانند كه چوزه مرغ بگدازد و نيم پاؤ شوربه در ان بماند از آتش فروآورده از دست بمالند و پارچه صاف سازند و بنوشند و همراه اين شوربه نيم درم مرواريد بگلاب سائيده مستحسن شود و نيز خوردن مرجان نيم درم بگلاب سائيده بشوربه جلد لاغر را فربه سازد و حمى دق را زائل نمايد نشاندن در آبزن آن بيمار لاغر دق را مفيد آن آبزن بدين عنوان برگ خبازى چهار مشت