كه از خيال دشمنان ملك فارغ ساخت .
اهالى قزوين غالبا از نسل اتراك تاتارند كه ، سالهاى دراز در آن صفحات جانوران خود را چرانده و تخم اعقاب و انسال افشاندهاند ، اغلب سكنهء آن بلد يا برزگرانند ، يا پيلهوران ، و تجارت ايشان با سواحل درياى خزر است . و بهسبب اينگونه زندگى غالبا صحيح المزاج و قوى الجثه ، در سختى و شدت پايدارند . و هنوز بر همان عادات سختروئى و سركشى پدران خود باقى . و از جملهء مخصوصات ايشان يكى اين است كه چون برايشان ظلمى رود يا تعدى شود ، شورش عام كنند و آن را لوطى بازار خوانند . و درين باب رعاع الناس تابع كلانتراناند . و كلانتران تا مادامى كه ممكن است كه به نوع ديگر توانند ، رفع اجحاف و تعدى از مردم كنند به شورش حكم نمىدهند . چون افغانان از جانب محمود به حكومت آنجا مأمور شدند ، بناى جور و بيداد نهادند . اهالى به تنگ آمدند ، از محمود اميدى نبود ، و اختلاف و معادات مذهبى نيز ممد اين معنى شده كلانتران قزوين در خفيه اجتماع كردند ، و در عصر هشتم جنورى هزار و صد و سى و شش هجرى ، حكم به لوطى بازار داده شد . هرجا افغانى بود ، بر وى تاختند . افغانان گريخته در ميدانى كه پيش خانهء حاكم است جمع شدند . امان اللّه از صورت حال آگاه شده به ميدان رفت ، و هم در اول قدم زخمى شد . با وجود زخم ، آنچه در قوت داشت در باب تسكين مردم به ظهور رسانيد ، اما بالاخره عوام غلبه كرده دوباره به سراى حكومت پناه برد ، و از آنجا با اشكال ، از راهى كه به يكى از دروازها مىپيوست ، خود را نجات داد . دو هزار افغان در آن شورش كشته شدند .
جميع متعلقاتشان به تصرف اهالى شهر رفت ، و بقيه به اجبار به طرف اصفهان گريختند . و نصف ايشان نيز در عرض راه بهسبب شدت سرماى زمستان و بىآذوقگى تلف شدند .
اشرف كه در فتح قزوين با امان اللّه خان مرافقت كرده بود ، در مراجعت او به اصفهان از وى جدا شده و با سيصد نفر به جانب قندهار رفت مىنمايد كه ، او
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤١